• میرزا کوچک جنگلی

نگین جنگل به نام خدا یازدهم آذرماه مصادف با سر دادن میرزا کوچک خان جنگلی این مبارز غریب و تنهای سرزمین سرافراز ایران در راه آزادی است.

انسانی وارسته با روحیه ای لطیف و شاعر منش و بسیار حساس و عاطفی که با وسواس تمام با انسانها برخورد می کرد. او تا آخرین لحظات زندگی اش به اعتقادات دینی و باورداری قلبیش، باوری محکم و به مانند سنگ داشت.

از حق خود می گذشت، اما در هر شرایطی بار محنت دیگران را بر دوش می کشید و به دفاع از حقوق ضایع شده و دیگران برمی خواست. این ویژگی را از دوران کودکی تا لحظات واپسین زندگی با خود به همراه برد. روح پاک و شخصیت باثباتش او را از ناپرهیزکاری ما به دور نگه داشت. در سخن گفتن همواره جانب ادب و احترام را مراعات می کرد و با متانت خاصی حرف می زد و به همین خاطر، سخنش در جان و روح اطرافیان و حتی مخالفانش رسوخ می کرد. در کنار تمامی این خصوصیات به علم و فرهنگ بهای زیادی می داد و همواره به دلایل عقب ماندگی جامعه ایرانی نسبت به جوامع پیشرفته دیگر می اندیشید. خواست قلبی او این بود که تعلیم و علم آموزی در ایران فراگیر شود به گونه ای که مردم با فراغ بال و بدون پرداخت هیچ وجهی به آموختن علم و معرفت بپردازند تا از این راه استعدادهای نهفته در وجود هر ایرانی کشف شود و به بار بنشیند و فرهنگ بر باد رفته ایران دوباره احیا شود و خون تازه و گرمی در رگهای آن جاری شود. فرهنگی سبز، برخاسته از نهضتی سبز به مانند برگهای پرطراوت جنگل به مانند نهضت جنگل. تاریخ پرفراز و نشیب ایران پر است از دلاور مردی های مردان و زنانی که سینه به سینه شرح دلاور مردی هایشان نقل شده و می شود. یادمان نرود که امروز به آسانی امروز نشده و دیروز کسانی بودند که از آسایش و خون خود گذشتند تا امروزمان رنگی از سپیدی و آرامش بر چهره داشته باشد. یاد نگین جنگل شهید میرزا کوچک جنگلی را گرامی می داریم و به روح پاکش درود و صلوات هدیه می کنیم. اسطوره سرخ شجاعت در وسعت اندیشه خونبار جنگل از پشت خنجر می خورد سردار جنگل برکنده های پیر، زخم تیر پیداست پـوشیده از گلهای خون، دیوار جنگل در ذهن سبز شاخه ها با خون تداعی ســرهای سرداران شود بر دار جنگل اسطوره سرخ شجاعت آفرینند مــــردان دیگر باز در پیکار جنگل بوی تر خون کاروان باد آورد از کـوچه های خیس شالیزار جنگل سرشار از عطر تر بی رنگ باران خاک و نسیم و شاخه پربار جنگل پر می کشد تا کهکشان روشنایی از کوه ظلمت مرغ آتشخوار جنگل در انتظار صبح پیروزی است با ما در سنگر شب دیده بیدار جنگل نصرالله مردانی خورشید بر بام شرف سردار بی سر، ای غرور جنگل گیل سبز است آغاز بلندت از گل گیل از کوره راه بادیه آید صدایت چون موج ما را می برد تا ساحل گیل اسطوره ای ماناترین در روزگار راه نامت چراغ روشن هر منزل گیل گلگونه سیمایت تداعی می کند باز مردانگی را در میان جنگل گیل تابیده بر بام شرف خورشید خونت گل یاد تو باقی است، باقی بر دل گیل فرامرز محمدی پور


تولد و خصوصیات شخصی میرزا کوچک جنگلی یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ به سال 1257 ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در خانواده ای متوسط چشم به جهان گشود. بنا به گفته ناصر عاشوری نماینده فومن در مجلس شورای اسلامی وی در اصل از تالشان فومن بوده و اقوامش هنوز در آنجا سکونت دارند. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند. میرزا دارای دو خواهر و دو برادر یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر به نام رحیم بود که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته اند. بنا به روایات او مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. طرفداران او می گویند از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی های مظلومان و اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید. نقش میرزا در انقلاب مشروطه میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبش جنگل بود که به تاریخ 1293 ه.ش شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریکاد قزاق که زیردست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند. جنگلی ها هدف خود را اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی اعلام می کردند. در همین راستا در روز یکشنبه 16 خرداد 1299 هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یک روز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه 18 تیر 1299 میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند. به تاریخ شنبه 9 مرداد 1299 طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جواد زاده سید جعفر پیشه وری معروف کمیسر داخله شد. اختلافات، بکیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمد شاه قاجار قوای دولتی بریکاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود. قزاق ها که بسرکردگی سردار سپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیابت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل های سردار سپه را خورده بودند تسلیم به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا با اتفاق تنها یار وفادارش کائوک آلمانی معروف به هوشنگ جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو که همیشه از میرزا حمایت می کرد به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف به تاریخ 11 آذر 1300، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود از پای در آمدند. کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظایف انسانی عمل نماید ندارد. با اینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هر دو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود. خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمد خان سالار شجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود رسید. نامبرده با عده ای تفنگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالش های همراه وی سریخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر بماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. در کاوشی که از جیب های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سرباز خانه رشت آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است. مدتها در معرض تماشا مردم قرار داده سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود سر میرزا را به تهران و تسلیم سردار سپه نمود. سرمیرزا به دستور سردار سپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور 1320 و فرار رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند و در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را به طور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال 11 آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می شود.


فعالیت های نظامی نهضت جنگل در فروردین 1297 فداییان نهضت جنگل پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت- منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297 نیروی کلنل پیچراخوف» افسر روسی که قصد بازگشت از ایران را داشت با «ژنرال دانسترویل» انگلیسی که او نیز می خواست از طریق انزلی به بادکوبه برود هم پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «کمیته اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالی که زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای کمک به او به حرکت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و پس از گشوده شدن این راه نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در این میان نیروی «کمیته اتحاد اسلام» رشت را تصرف کرد اما پس از ده روز نیروهای انگلیسی به کمک زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان کمیته اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد که میرزا کوچک خان به ناچار انحلال کمیته اتحاد اسلام را اعلام داشت و کمیته انقلابی گیلان را تشکیل داد. شماری از سران کمیته اتحاد اسلام کناره گیری کردند و شماری از افراد تندرو در کمیته انقلابی گیلان عضویت یافتند. برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297 به وسیله سید محمد تدین پیام صلحی برای کوچک خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست که نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تالش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، کلنل «استاروسلسکی» فرمانده نیروی قزاق با اختیارات تام، مامور سرکوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شرکت داشتند. پیش از حمله «کلنل نگاچینکف» از تهران نامه تأمین برای میرزا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دکتر حشمت که پزشک بود به واسطه خدمات پزشکی محبوبیت زیادی در لاهیجان کسب کرده بود و در آنجا یک گروه چند صد نفری به نام «نظامی ملی» گردآورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند او را به واسطه نزدیک بودن به میرزا آزاد کرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم کند و اگر موفق شد یا نشد خود را پس از ده روز معرفی نماید، اما دکتر حشمت پس از بازگشت به لاهیجان دچار تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد یک گردان مامور دستگیری او شد، او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» کشته شدند و دکتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298 محکوم به اعدام شد. نهضت جنگل و رهبران انقلاب اکتبر روسیه جنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند اما در آغاز پیروزی انقلاب اکتبر روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست کشیده و سرانجام به آن خیانت کردند. در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان سرکوبی به اصطلاح ضد انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگلی که حضور نیروهای بیگانه در خاک کشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهر زاده میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام کرد. بنابراین میرزا در رأس هیاتی به انزلی رفت و در آنجا با فرمانده ارتش سرخ دیدار و مذاکره کرد و نسبت به چند موضوع توافق کلی حاصل شد. اعلام حکومت جمهوریپس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حکومت جمهوری کردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد و دستگاه حاکمه ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره کردند و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند. 1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده، جمهوری را رسماً اعلام می نماید. 2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد. 3- هر نوع معاهده و قراردادی را که قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است لغو و باطل می شناسد. 4- حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره آنان قائل است و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می داند. کودتای حزب عدالت پس از ورود ارتش سرخ به ایران چند تن از اعضای حزب کمونیستی عدالت باکو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشکیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً مورد توافق شده میان جنگلی ها و روسها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز کردند. میرزا در تیر 1299 معترضانه رشت را ترک کرد و اعلام کرد تا زمانی که حزب عدالت از کارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ کمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت که بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیک میرزا بودند، درصدد برآمدند کودتایی را انجام دهند که طرح آن را قبلاً ریخته بودند. نقشه کودتا این بود که میرزا یا باید کشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب کنار رود. میرزا که تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه خائنانه آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا کشته شدند.شکست نهضت و شهادت میرزا کوچک خان جنگلی پس از تسلیم خالو قربان نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاکرات صلح با جنگلی ها به ننچه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند، برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز کشته شدند، با چنین وضع سخت و دردناکی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی کرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراکنده را در فرصت مناسب جمع آوری و سازماندهی کند. اما در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است. «ما قبل از هرچیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلال به تمام معنای کلمه، یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی، و طرفدار اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلاتی دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانیم. این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی کرده، خواستار مساعدتیم.»


نگین جنگل سردار بی سر، ای غرور جنگل گیل سبز است آواز بلندت از گل گیل تابیده بر بام شرف خورشید خونت گلیاد تو باقی است، باقی بر دل گیل سال 1298 هجری قمری در شهرستان رشت، فرزندی پا به عرصه گیتی گذاشت که مهر عدالت خواهی بر پیشانیش نقش بسته بود. «یونس» پسر «میرزا بزرگ» که به «میرزا کوچک» معروف شد. بیش از هشت دهه از قیام مردم شمال ایران به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی می گذرد. به وضوح می توان گفت که عنصر رهبری – مانند بیشتر جنبش های شرقی – بارزترین و مهمترین وجه این قیام است. از این دو تحلیل شخصیت، رفتار و عملکرد میرزا کوچک جنگلی راه گشا برای فهم علل شکل گیری – اوج و افول نهضت و واکنش های اجتماعی و ... است. از عمده ترین ویژگیهای شخصیتی میرزا می توان غیرتمند بودن، استقلال طلبی و مردم دوستی، عدالت خواهی، ظلم ستیزی، مهربانی، نرم خویی و ثابت قدمی او را نام برد. به اختصار می توان به مسائل مهمی که زمینه ساز قیام میرزای جنگلی بود را این چنین برشمرد. 1- اوضاع نابسامان ایران به واسطه شروع جنگ جهانی اول و ناتوانی دولت مرکزی در حفظ و حراست از مرزهای کشور 2- انحراف مشروطه از اهداف قیامی که خونها در راه آن ریخته شده بود. 3- بی توجهی دولت مرکزی به وضع مالی، اقتصادی و اجتماعی ایالات و ولایت و مرزی نظیر گیلان، خراسان و آذربایجان 4- تشکیل شدن یک قشون ملی در اثر نفوذ قدرت های درگیر جنگ جهانی در ایران 5- نفوذ بیگانگان در دستگاههای دولتی و تصمیم گیری مملکت. 6- ظلم و ستم خوانین و مالکان بر مردم این مناطق. 7- زورگویی ها و اجحافات قشون روس در گیلان – موطن اصلی میرزا و بی پاسخ ماندن این تعرضات. در سخن گفته شده این چنین برمی آید که تمام اقدامات میرزا کوچک جنگلی به منظور این هدف بود که ایران و ایرانی کشف شود و در هر شرایطی روی پایش محکم و استوار بایستد. آنچنان که در روزنامه جنگل، علت تشکیل نهضت و هدف آن را چنین بیان کردند: «ما قبل از هرچیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلال به تمام معنای کلمه، یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی، و طرفدار اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلاتی دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانیم. این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی کرده، خواستار مساعدتیم. توجه میرزا به دانش و علم آموزی نیز اهمیت دارد. او تأیید کرد که مشکل ما از بی سوادی است. به همین منظور، موضوع فرهنگ در نهضت جنگل توجه می شد. جنگلی ها بر این سبب تشکیلات فرهنگی چون روزنامه و نشریه را منتشر کردند. در یکی از شماره های این نشریه چنین می آید: «عمده باعث ترقی، همانا توسعه و بسط معارف و تزیید مکاتبات و مدارس جدید است. مع التأسف تا به حال کمتر به علم اهمیت داده و تعقیب کرده اند». «زندگی کوچک خان ساده است همراه رفقای خود و مجاهدها روی تشک گاه می­خوابد. هیچگونه زرق و برقی که مخصوص خان هاست، وجود ندارد. او زندگی کاملاً متواضعانه دارد. سیگار نمی کشد، خوشگذرانی نمی کند. از ساعت 6 صبح تا نصف شب کار می کند». مبارزات سیاسی نگین جنگل حضور فعال این بزرگ مرد تاریخ را در مبارزات سیاسی، می توانیم در موارد زیر بگنجانیم: 1- آغاز انتشار افکار و اندیشه های آزادی خواهان و روشن فکران و شروع تلاش و کوشش میرزا 2- شروع فعالیت میرزا بعد از کشته شدن سید عبدالحمید، روحانی شهید راه حریت3- تأسیس انجمن روحانیان با شرکت مرحوم میرزا محمدی انشایی و عضو شدن روحانیون و آزادی خواهان رشت در آن. 4- فعالیت میرزا با آزادی خواهان تفلیس و مراجعت وی به خاطر مشکلات مالی. 5- ارتباط و هم پیمان شدن با حزب دمکرات در کرمانشاه توسط میرزا و یارانش. 6- تشکیل کمیته ای به نام اتحاد اسلام و شروع قیام او از جنگل تولم گیلان و ... جنبش های اصلاح طلبانه میرزا شامل: 1- تفکر مدرنیستی. (اندیشه های تجدد در اروپا) 2- اصلاح طلبی دینی توسط سید جمال 3- اصلاح طلبان مرتبط با خارج و بیگانگان در مجموع می توان اندیشه میرزا را ترکیبی دانست از ملی گرایی، آزادی خواهی و مذهب گرایی. از جمله مهمترین اقدامات میرزا کوچک خان می توان: 1- تکمیل و تأسیس دبستان ها و دبیرستان های مختلف 2- انتخاب گوراب زرمیخ برای تشکلات نظامی (به ریاست ماژور فن پاشن آلمانی) 3- ترتیب قرائت شاهنامه فردوسی و تهییج روح سلحشوری در گوراب زرمیخ 4- مجانی کردن تحصیلات متوسطه برای اطفال با استعداد و مجانی و اجباری کردن تعلیمات برای کلیه اطفال و ... مرام نامه نگین جنگل«آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش، زارع، کاسب و کارگر ممکن نیست، مگر به تحصیل آزادی حقوقی و تساوی افراد انسانی عموم فرق و نژاد و مذهب، در اصول زندگانی و حاکمیت اکثریت به واسطه منتخبان» این مرام نامه 9 ماده را در بر می گرفت که در آن مقاد اجتماعیون، مرد داوری و قرارداد بودند. کوچک جنگلی در پی قیام خود اهدافی متعالی را دنبال می کرد. اهداف میرزا را می توان به شرح ذیل بیان کرد: الف: مبارزه با انگلستان ب: مبارزه با نیروهای فاسد داخلی ج: حفظ استقلال کشور (با رابطه بلشویک ها و اعلام جمهوری) میرزا کوچک خان یکی از بالاترین درجات یک انسان کامل است. او در یکی از سخنانش بیان می دارد که: «من و یارانم در مشقت های فوق الطاقه چندین ساله هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران از تعرضات داخلی و فشار خائنین داخلی» میرزا کوچک خان جنگلی از مجاهدین برجسته و از آزادی خواهان پاک باز ایران است. نهضت جنگل نیز با همه فراز و نشیب هایش یکی از فصول پرافتخار تاریخ ایران است. میرزا و تلاشش برای آزادی، استقلال و پیشرفت ایران از خاطره تاریخ، زدوده نخواهد شد. سر انجام این قیام مردمی که از اول شوال 1333 هجری قمری و 1914 آغاز گردیده بود، پس از هفت سال مبارزه با پشت سرگذاشتن فراز و نشیب های بسیار در دوم ربیع الثانی (1340ق و 1300ق) و (1921 م) با شهادت میرزا کوچک خان به پایان رسید.
  • دکتر محمد معین

شادروان دکتر محمد معین در نهم اردیبهشت ماه سال 1297 هجری شمسی برابر با هفدهم ماه رجب سال 1332 هجری قمری در محله زرجوب شهر رشت در خانواده ای روحانی دیده به جهان گشود. جد پدری مرحوم «محمد تقی معین العلماء» شخصیتی مورد احترام و محبوب اهالی بود. معین العلما دو پسر به نام های ابوالقاسم و حسن     دا شت که از ابوالقاسم دو پسر به نام های محمد و علی به یادگار ماند. دکتر معین در کودکی و به فاصله سه روز، ابتدا مادر و سپس پدرش را که در عنفوان جوانی بودند، از دست داد. در آن زمان بیماری همه گیری (حصبه) در گیلان باعث مرگ قریب به بیست و هشت هزار نفر، از جمله پدر و مادر دکتر معین شد. این ضایعه صدمه بزرگی به سلامتی معین العلماء وارد آورد، با این حال معین العلماء پس از درگذشت فرزندش سرپرستی محمد شش ساله و علی چهارساله را بر عهده گرفت و تمام هم خود را مصروف تربیت آن دو کودک کرد.معین العلما محمد را به مکتبخانه «میرزا غلامرضای تهرانی» فرستاد و همواره خود نیز به تعلیم محمد اهتمام ورزید. تا زمانی که معین العلما در قید حیات بود محمد به فراگیری عربی و علوم قدیمه از پدربزرگ می پرداخت. پس از مدت کمی مکتبخانه «میرزا غلامرضا تهرانی» به همت معین العلماء و کمک اهالی محل به شکل مدارس جدید (دبستان) تبدیل شد و شاگردان مکتبخانه در ساختمانی برحسب اطلاعاتشان در کلاس­های مختلف مشغول تحصیل شدند. ابتدا محمد را در کلاس سوم نشاندند اما معلم اندکی بعد به مدیر مراجعه کرده و گفت که: «سطح این کلاس برای «او» پایین است».لذا محمد را در کلاس پنجم ابتدایی نشاندند. در نتیجه محمد پس از دو سال توانست دوره شش ساله ابتدایی را در سال 1304 با موفقیت به پایان رساند و مدرک ششم ابتدایی را دریافت دارد.مهندس علی معین در کتاب «دکتر محمد معین» می نویسد:« در آن سالها شاگردان را به نام شغل پدر می نامیدند یا بعد از نام کوچکشان شماره اضافه می کردند. مانند عباس نانوا و محمود نمره دو، ولی برادرم را همه محمدآقا صدا می کردند، تا وقتی که اداره سجل احوال در رشت دایر شد. خانواده ما از اولین ثبت نام کنندگان بود و به اعتبار لقب رسمی معین العلما نام فامیلی «معین» را انتخاب کرد و محمد آقا، از آن به بعد معین خوانده شد و شماره سجل او 1654 صادره از رشت بود».دکتر محمد معین از همان اوان کودکی دارای روحیه ای بزرگ و اخلاقی نیکو بود. مهندس علی معین در کتاب «دکتر محمد معین» می نویسد:«روزی به اقتضای خردسالی و نادانی به هنگام بازی برادر را از ارتفاع قریب به دو متری هل دادم و با آنکه ضربه شدید بود پیشانی برادر شکست و خون زیادی می ریخت وقتی فامیل خواستند مرا تنبیه کنند برخاست و به کمک من آمد و گفت: «چیزی نیست!» متأسفانه اثر آن زمین خوردگی تا آخر عمر در قسمت بالای پیشانی او دیده می شد و مرا به یاد گذشت و بزرگواری او می انداخت. این خصلت چون سایر خصایل نیکویی که در خردسالی داشت تا آخر عمر در او دیده می شد.»دکتر معین دوره اول متوسطه و سال اول دوره دوم متوسطه را در دبیرستان نمره 1 (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) سپری کرد. در اوان تحصیل در دوره متوسطه، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم «سید مهدی رشت آبادی» و دیگر استادان وقت آموخت و عشق به مطالعه در نهادش ریشه دواند. وی برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت کرد و کلاس یازده و دوازه را در رشته ادبیات در دارالفنون تهران به پایان رسانید. مهندس علی معین در ادامه خاطراتش می نویسد:«معین العماء در شب های زمستان، دوستانش را به مشاعره تشویق   می کرد و محمد بارها به تنهایی بر هفت مرد مسن فایق می آمد. روش محمد چنین بود که رقبا را مجبور می کرد تا فقط از اشعاری که مثلاً با حرف «ل» شروع می شد پاسخ گویند و حافظه آنان یارای گفتن تعداد زیادی از این بیت ها را نداشت و مغلوب می شدند. از دیگر سرگرمی های شب های زمستان خواندن کلیله و دمنه بود. هر یک از حضار ده سطر می خواندند و پدربزرگ غلط هایشان را یادداشت می کرد. در این مسابقه نیز همیشه محمد قهرمان می شد.»«در آن سالها محمد مجلاتی از قبیل ایرانشهر به مدیریت کاظم زاده، ایرانشهر منطبعه برلن و کاوه و آینده را آبونه بود و آنها را به دقت    می خواند. این عمل باعث تحسین و شگفتی بزرگسالان شده بود».دکتر معین در سال 1310 به دانشکده ادبیات دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد شد. در همین سال معین العلماء درگذشت. مهندس علی معین در کتاب «دکتر محمد معین» می نویسد:«عجب آن شبی که پدربزرگ در رشت چشم از جهان بربست، برادرم همان شب آن واقعه را در تهران به خواب دید و در این باب سوال کرد، بسیار متأثر شد و شعر زیر را سرود:ای طایر خجسته قفس را شکسته ای                           آزاده وار بند تعلق گسسته ایدستانسرای اهل زمین بودی ای عجب                 یکباره لب چگونه ز دستان ببسته ایتو دل شکن نبودی ای یار مهربان                  اکنون چسان شدست مرا دل شکسته اییاران هماره شاد بدند از تو ای شگفت                 اینک چه اوفتاد که دلشان بخسته ایبپریده ای به سوی سماوات قدسیان                 زین خاکدان محنت و اهلش برسته ایای شمع جمع محفل روحانیون «معین»      خوش باش و می فروز که تو پی خجسته ایدکتر معین در سال 1313 موفق به اخذ درجه لیسانس شد و چون سن ایشان برای خدمت نظام وظیفه کافی نبود، قاضی خوش نهادی پذیرفت که با تقاضای افزایش سن دکتر معین موافقت کند و با وجدان راحت رأی به نفع دکتر معین صادر کرد و ایشان به خدمت نظام رفتند.پس از طی دوره شش ماهه دانشکده افسری، شش ماه اول سال 1314 را به خدمت افسری گذرانید و در مهرماه آن سال به دبیری «دبیرستان شاهپور اهواز» منصوب شد، وی پس از سه ماه به ریاست دانشسرای شبانه روزی اهواز منصوب شد و در عین حال عضویت تحقق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم را نیز بر عهده گرفت. در همین ایام بوسیله مکاتبه از آموزشگاه روانشناسی بروکسل (بلژیک) که تحت نظر Elmer Knowles  روانشناس اداره می شد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغز شناسی را فرا گرفت.دکتر محمد معین در سال 1318 به تهران منتقل و در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، وارد دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی شد.پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. جلسه دفاع از پایان نامه دکتری وی به عنوان «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» در روز سه شنبه 17 شهریور 1321 با حضور ملک الشعرا بهار، تدین و پورداود تشکیل و پایان نامه او با قید «بسیار خوب» قبول گردید و ایشان به عنوان نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شدند.در همین سال دکتر معین با «مهین پرنیان امیرجاهد» دختر «محمد علی امیر جاهد» موسس و مدیر سالنامه پارس ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار فرزند شامل دو پسر و دو دختر بود که هر یک به درجات عالی تحصیلی دست یافتند (فرزند ایشان سرکار خانم دکتر مهدخت معین هم اکنون در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول به تدریس می باشد و راه پدر را دنبال می کند. ایشان پس از فوت پدر، تلاش کردند و بخشی از آثار و مقالات دکتر محمد معین را به چاپ رساندند تا همگان از این گنجینه برخوردار باشند). دکتر معین پس از ازدواج با سمت دانشیار و سپس با سمت استاد «کرسی تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات به تدریس مشغول شد و سه سال در دانشسرای عالی به تدریس پرداخت.از آغاز سال 1324 شمسی که طبع لغتنامه مرحوم «علامه علی اکبر دهخدا» طبق قانون، در مجلس شورای ملی شروع شد، دکتر معین به همکاری با ایشان برگزیده شد و بنا به تأکید «علامه قزوینی» که به دکتر محمد معین گفت:«خواهشی از تو دارم که در انجام آن اصرار می ورزم. با دهخدا همکاری کن ....»دکتر معین نیز چنین کرد و تا آخرین لحظات حیات دهخدا در کنار او ماند و با او همکاری کرد.در سال 1325 اولین فرزند و در سال 1332 شمسی دومین فرزند دکتر معین متولد شد.در تابستان سال 1333 دکتر معین به دعوت «دانشگاه هاروارد» به آمریکا عزیمت کرد و از موسسات فنی هنری و فرهنگی مشرق آمریکا دیدار کرد. سپس در کتابخانه ها و موزه های لندن و پاریس نیز تحقیقات ارزنده ای به عمل آورد.در دی ماه سال 1334 با موافقت علامه دهخدا سازمان لغتنامه از منزل شخصی ایشان که واقع در خیابان ایرانشهر بود به مجلس شورای ملی منتقل شد و دکتر معین به ریاست آن سازمان منصوب گردید.در سال 1335 سومین فرزند استاد دیده به جهان گشود. در تابستان سال 1336 دکتر معین، همراه هیئت اعزامی دولت و دانشگاه تهران به «کنگره خاورشناسان» که در مونیخ (آلمان) منعقد می شد به اروپا عزیمت کرد و مدتی در سوئیس و آلمان به تحقیق و مطالعه پرداخت. وی در کنگره مزبور به عضویت کمیته مجموعه کتیبه های ایرانی و عضویت کمیته تألیف «فرهنگ پهلوی» منصوب گردید و خطابه ای تحت عنوان «هورقلیا» به زبان فرانسه ایراد کرد که خلاصه آن در مجموعه سخنرانی های کنگره مزبور درج گردیده است. در همین کنگره «دوره برهان قاطع» که به تصحیح و تحشیه ایشان رسیده بود از طرف استاد هنینگ (فرانسوی) W.B.Henning و استاد بنونیست (فرانسوی) E.Benveniste و استاد محمد باقر (استاد پاکستانی) مورد تحسین و تقدیر قرار گرفت.دکتر معین در آذرماه 1336 به دعوت دانشگاه ها و آکادمی های مسکو، لنینگراد و باکو برای بازدید از موسسات علمی و ایراد سخنرانی در باب فرهنگ و ادب ایران و رفع بعضی اشکالات متون ادبی و دستور زبان فارسی به کشور اتحاد جماهیر شوروی عزیمت کرد. در ژانویه همان سال در (موتمر اسلامی) که در لاهور (پاکستان) منعقد گردید شرکت کرد و در باب «صلح در نظر جلال الدین مولوی» به انگلیسی سخنرانی کرد. سخنرانی ایشان در مجموعه موتمر به چاپ رسید.در اسفند ماه 1336 سازمان لغتنامه به دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغتنامه به دکتر معین محول گردید. ایشان این سمت را تا آخرین روزی که دچار عارضه مغزی شد بر عهده داشت.در فروردین ماه سال 1337 از طرف «انجمن تحقیقات علمی پاریس C.N.R.S» برای مشاهده موسسات علمی فرانسه و ایراد سخنرانی هایی در دانشگاه پاریس دعوت شد و تا آخر تابستان آن سال در فرانسه بسر برد. در این مدت یک سلسله سخنرانی در مدرسه تتبعات عالیه در باب تصوف ایرانی و فرق آنها ایراد کرد که گزارش آن در سالنامه 59-1958 مدرسه مذکور (چاپ پاریس 1958 صفحه 86) مندرج است.علاوه بر این سخنرانی درباره «جلال الدین مولوی» در دانشکده ادبیات سربن و سخنرانی دیگری در موزه «گیمه» به دعوت انجمن «فرانس – ایران» در باب «خاتمه مثنوی یا داستان قلعه هوش ربا» ایراد کرد که خلاصه آن در مجله (ایشتار) «سال اول شماره دو منطبعه پاریس» درج شد و از رادیو پاریس نیز پخش گردید. در همین ایام استاد به عضویت انجمن خاورشناسان پاریس و انجمن فلسفی «ارنست رنان» پاریس نائل آمدند. ضمناً از فرصت به دست آمده به خوبی استفاده کرد و چندی نیز در کتابخانه ها و موزه های بلژیک و هلند به مطالعه پرداخت.در سال 1338 نیمایوشیج شاعر نامدار معاصر و پدر شعر نو درگذشت. طبق وصیت او کار بررسی و نشر اشعار نیما به دکتر معین محول شد. نیما در وصیت نامه خود چنین نوشت:«بعد از من هیچ کس حق دست زدن به آثار مرا ندراد به جز دکتر معین. اگرچه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند .. و دکتر معین مثل صحیح علم و دانش است، کاغذ پاره های مرا باز کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام، مثل کسی است که او را دیده ام. اگر شرعاً می توانم قید برای ولد خود داشته باشم، دکتر محمد معین قیم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد.»دکتر معین با وجود برنامه بسیار سنگین خود و کمبود وقت به وصیت نیمایوشیج به بهترین وجه عمل کرد و کتاب های «افسانه و رباعیات نیما» و «ماخ اولا» را منتشر کرد.در سال 1338 چهارمین فرزند دکتر معین پا به عرصه وجود نهاد. دکتر معین در سال 1342 مطابق با 64-1963 طبق دعوت دانشگاه «پرینستون آمریکا» به آن کشور عزیمت کرد. مهندس علی معین در این باره می نویسد:«وقتی در دانشگاه پرینستون تدریس می کرد، یک روز تعطیل، استادی او را به باغ مجلل خویش دعوت کرده بود. در پذیرایی چنان زیاده روی کرد که برادرم پرسید: چرا این همه تشریفات برای من یک نفر قائل شدی؟ پاسخ داد: چون سیروس دو هزار و پانصد سال پیش به ما خوبی کرده. برادرم به من گفت: حال که نیکی پس از هزاران سال فراموشی نمی شود، چرا بعضی به دنبال بدی می روند؟!»وقتی نماینده قدرت روز به دکتر معین پیشنهاد کرد که می خواهند سناتوری رشت را بپذیری، دکتر معین که مشغول بررسی کتابی بود با ناراحتی گفت: «مگر خدمتی که اکنون می کنم ارزنده نیست؟» و سناتوری را نپذیرفت. چنانچه بارها از پذیرفتن ریاست دانشکده ادبیات هم سرباز زد.دکتر معین در سال 1345 ریاست کمیسیون ادبیات هنر و را در نخستین «کنگره بین المللی ایرانشناسی تهران» بر عهده گرفت و در آذرماه همین سال برای شرکت در کنفرانس فرهنگ منطقه ای به مدت یک هفته به ترکیه عزیمت کرد. در آنجا برای هرچه بهتر برگزار شدن کنفرانس تلاش های فراوانی کرد و بار مسئولیت سنگین هیئت اعزامی را بر دوش کشید، به گونه ای که خودش اظهار داشت «در شبانه روز بیش از دو ساعت فرصت استراحت ندارم»هنگامی که دکتر معین از سفر ترکیه مراجعت کرد، خستگی در چهره اش مشهود بود و یک روز پس از مراجعت از ترکیه هنگام رسیدگی به رساله دکتری دانشجویی در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات، دچار بیهوشی موقت شد و پس از تزریق آمپول برای آنژئوگرافی (گویا خون به قسمتی از سلول های مغز نرسید) دکتر معین به اغمای سنگین فرو رفت.خانواده ایشان تمام هم و سعی خود را کردند و از لندن و روسیه پزشکانی را به بالین دکتر آوردند اما از پزشکان نیز کاری ساخته نشد. لذا جهت درمان، دکتر را به کانادا بردند و قریب به سه ماه هم آنجا به مداوای او پرداختند اما در آنجا نیز نتیجه ای حاصل نشد. در تمام این ایام همسر ایشان خانم مهین پرنیان امیر جاهد (معین) هرگز از مراقبت از دکتر دست نکشید و با امید به خداوند و پیدا شدن راه حل ها و پیشرفت های پزشکی منتظر شفا و بهبودی دکتر ماند. پس از مراجعت از کانادا در پانزدهم آبان ماه 1346 دکتر معین را در «بیمارستان فیروزگر» بستری کردند. وی به مدت چهارسال دیگر در اغما به سرد برد و سرانجام در «سیزدهم تیرماه 1350» دیده از جهان بربست و به رحمت ایزدی پیوست.پس از درگذشت او در سال 1351 عنوان «استاد ممتاز» از طرف دانشگاه تهران به دکتر معین اعطا شد.دکتر معین به معنای واقعی کلمه، امین بود. اگر کلمه ای از شاگرد یا کسی می شنید حتی اگر گوینده با تلفظ غلطی ادا می کرد، دنبال درست آن کلمه می رفت و صحیح آن را ثبت می نمود، و نام گوینده را جزو منابع می آورد. به این طریق است که در مقدمه فرهنگ معین ده ها نام ذکر شده و در نوشته های ایشان همیشه نام منابع را می توان دید.این امانت داری ادبی باعث شد که علامه دهخدا وصیت نامه زیر را بنویسد و آنچه طی سی سال به صورت فیش تهیه کرده بود در اختیار دکتر معین قرار دهد.
بخشی از وصیت نامه علامه دهخدا:«دوست ارجمند من آقای دکتر معین، به ورثه خود وصیت می کنم که تمام فیش ها را به او بدهند و ایشان با آن دیانت ادبی که دارند (که در نوع خود بی عدیل است) همه آنان را عیناً به چاپ برسانند ولو اینکه سراپا غلط باشد و هیچ جرح و تعدیل روا ندارند».«به ورثه خود وصیت می کنم که تمام فیش های چاپ نشده لغتنامه را که ظاهراً بیش از یک میلیون است و از الف تا یاء نوشته شده و یقیناً یک کلمه دیگر بر آن نمی توان افزود، به عزیزترین دوستان من آقای دکتر معین بدهید که مثل سابق به چاپ برسانند و این زحمتی است جانکاه که اقلاً معادل نصف تألیف است.»     شرح حال و آثاردکتر محمد معین
شادروان دکتر محمد معیناستاد ممتاز دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهراندر هفدهم رجب 1332 هجری قمری مطابق نهم اردیبهشت 1297 شمسی در شهر رشت در خانواده ای از علمای روحانی متولد گردید. به هنگام طفولیت او نخست مادر و پس از پنج روز پدرش شیخ ابوالقاسم که از طلاب بود در عنفوان شباب در گذشت.جد پدری وی شیخ محمد تقی معین العلماء که در سلک علمای روحانی بود به تربیت وی همت گماشت، جد مادری او شیخ محمد سعید نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود. محمد معین دوره ابتدائی را در دبستان اسلامی و دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره یک (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) طی کرد.در همان اوان تحصیل در دورۀ متوسطه صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم سید مهدی رشت آبادی و دیگر استادان وقت آموخت و از همان اوان در کتابخانه جد خویش به مطالعه کتب مختلف مشغول گردید و عشق به مطالعه در نهادش ریشه دوانید.دو سال آخر متوسطه (ادبی) را در دارالفنون تهران به پایان رسانید و به سال 1310 در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد گردید و در 1313 در این شعبه لیسانسیه شد. پس از طی دوره شش ماهه دانشکده افسری احتیاط شش ماه اول سال 1314 را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به سمت دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد و پس از سه ماه به ریاست دانشسرای شبانه روزی اهواز منصوب گردید و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود.در همین ایام به وسیله مکاتبه از آموزشگاه روانشناسی بروکسل (بلژیک) که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره می شد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغز شناسی را فرا گرفت.در سال 1318 به تهران منتقل گردید  در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ وارد دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی شد. پس از چندی با حفظ سمت قبلی به دبیری دانشکده ادبیات مصوب گردید. پس از پایان دوره دکتری جلسه دفاع از پایان نامه دکتری وی بعنوان «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» در روز سه شنبه 17 شهریور 1321 تشکیل و پایان نامه او با قید «بسیار خوب» قبول گردید و او نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شد.از آن پس به سمت دانشیار و سپس استادی کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات به تدریس مشغول گردید و سه سال نیز در دانشسرای عالی به تدریس پرداخت و بعد از آن هم با سمت مزبور در دانشکده ادبیات تدریس کرد.ضمناً در آغاز سال 1324 شمسی که طبع لغت نامه علامه مرحوم علی اکبر دهخدا طبق قانون در مجلس شورای ملی شروع شد، دکتر معین به همکاری در این خطیر برگزیده گردید. در دی ماه 1334 با موافقت علامه مزبور سازمان لغت نامه از منزل شخصی آن مرحوم به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامه های معظم له دکتر معین به ریاست آن سازمان منصوب گردید.در اسفند 1336 سازمان مذکور به دانشکده ادبیات (دانشگاه تهران) انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه کماکان ریاست سازمان به عهده وی تفویض گردید. مشار الیه تا سال 1345 این سمت را دارا بود.دکتر معین در سال های 33- 1331 عضویت شورای عالی فرهنگ را به عهده داشت. در کنگره های هزاره، ابن سینا، هفتصدمین سال نصیرالدین طوسی، آزادی فرهنگ که در تهران منعقد شد عضویت داشته و به ایراد سخنرانی در هر یک پرداخته است.در سال 1333 کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو که نخستین بار توسط هانری کربن خاورشناس فرانسوی و دکتر معین تصحیح و چاپ شده بود با (توضیحات و تعلیقات به زبانهای فارسی و فرانسوی) از طرف Academie des Inscriptions et  Belles-Letters فرانسه به دریافت جایزه نائل آمد.  در تابستان 1333 به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا عزیمت نمود و موسسات هنری و فرهنگی مشرق آمریکا را دیدار کرد و به عضویت International Summer Seminar دانشگاه مزبور برگزیده شد و ضمنا در کتابخانه ها و موزه های لندن و پاریس نیز مطالعاتی به عمل آورد. در تابستان 1336 جزو هیئت اعزامی دولت و دانشگاه تهران به کنگره خاورشناسان که در مونیخ (آلمان) منعقد گردید به اروپا عزیمت کرد و مدتی در سویس و آلمان به تتبع اشتغال ورزیده در کنگره مزبور به عضویت کمیته مجموعه کتیبه های ایرانی Corpus Inscription Iranicarum و عضویت کمیته تألیف «فرهنگ پهلوی» منصوب گردید و خطابه ای تحت عنوان «هور قلیا» به زبان فرانسوی ایراد نمود که خلاصه آن در مجموعه سخنرانیهای کنگره مزبور درج گردید. در همین کنگره دوره برهان قاطع که به تصحیح و تحشیه ایشان رسیده از طرف استاد هنینگ W.B.Henning (انگلیسی)، استاد بنونیستBenveniste (فرانسوی) و دکتر محمد باقر (استاد پاکستانی) مورد تقدیر قرار گرفت. در آذرماه 1336 به دعوت دانشگاه ها و آکادمی های مسکو و لنینگراد و باکو برای مشاهده موسسات علمی و ایراد سخنرانیها در باب فرهنگ و ادب ایران و رفع بعض اشکالات متون ادبی و دستور فارسی به کشوراتحاد جماهیر شوروی عزیمت کرد. در ژانویه همان سال در (موتمر اسلامی) Islamic Colloquium که در لاهور (پاکستان) منعقد گردید شرکت کرد و در باب «صلح در نظر جلال الدین مولوی» به انگلیسی سخنرانی کرد که در مجموعه موتمر به طبع رسیده است.در فروردین ماه 1337 از طرف انجمن تتبعات علمی پاریس C.N.R.S برای مشاهده موسسات علمی فرانسه و ایراد سخنرانیها در دانشگاه پاریس دعوت شد و تا آخر تابستان آن سال در فرانسه بود. در این مدت یک سلسله سخنرانی در مدرسه تتبعات عالیه در باب تصوف ایرانی و فرق آنها و شیخیه ایراد نمود که گزارش آن در سالنامه 59-1958 مدرسه مزبور چاپ پاریس 1958 صفحه 86 مندرج است. علاوه بر این سخنرانی درباره «جلال الدین مولوی» در دانشکده ادبیات (سربن) و سخنرانی دیگری در موزه کیمه به دعوت انجمن «فرانس- ایران» در باب «خاتمه مثنوی یا داستان قلعه هوش ربا» ایراد نمود که خلاصه آن در مجله Ishtar سال اول شماره 2 منطبعه پاریس درج شد و از رادیو پاریس نیز پخش گردیده است.در همین ایام به عضویت خاورشناسان Societe Asiatique (پاریس) و انجمن فلسفی Ernest Renan (پاریس) نایل آمده ضمناً چندی در کتابخانه ها و موزه های بلژیک و هلند به مطالعه پرداخت.در تابستان 1337 بنا به تصویب هیئت وزیران ایران به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و این انتخاب در پائیز 1340 از طرف هیئت وزیران مجدداً تایید گردید.در مهر ماه 1337 به عنوان «استاد ممتحن خارجی» دانشگاه پنجاب (پاکستان) برای مطالعه و اظهار نظر در رساله های دکتری دانشگاه برگزیده شد.دکتر معین از سال 1324 با پروفسور هانری کربن فرانسوی در تصحیح و نقد متون فلسفی و عرفانی و عربی همکاری یک سلسله کتب فارسی از طرف انستیتو ایران و فرانسه (به فارسی و فرانسوی) طبع و منتشر شده است. در آذر ماه 1338 پس از فوت مرحوم نیما یوشیج پیشوای شعر نو در ایران وصیت نامه ایشان بدست آمد که در آن دکتر معین را بدون اینکه او را دیده باشد بعنوان وصی تعیین کرده بود تا اشعار وی را بررسی کند و قسمت لازم را انتشار دهد. انتخاب و طبع اشعار آن مرحوم نیز تحت نظر وی بود.در پائیز سال 1340 از طرف دولت فرانسه نشان عالی «هنر و ادب» به ایشان اهداء شد. از تاریخ 9 شهریور 1345 تا 15 همان ماه ریاست کمیسیون ادبیات را در کنگره بین المللی ایرانشناسان عهده دار بود.در تاریخ یکشنبه 9 آبان ماه 1345 برای شرکت در کنفرانس فرهنگ منطقه ای به مدت یک هفته به ترکیه عزیمت کرد و پس از مراجعت در تاریخ نهم آذرماه 1345 به سبب عارضه ای که تصور می شد سکته مغزی باشد، در  بیمارستان آریا تهران بستری گردید که در اثر همین عارضه به حالت اغماء افتاد و در 15 آبان ماه 1346 به کانادا حرکت داده شد و در سیزدهم تیرماه 1350 در ایران وفات یافت. آرامگاه ایشان در شهرستان آستانه اشرفیه (گیلان) می باشد.      آثارتصنیف و تألیف:1. ستاره ناهید یا داستان خرداد و مرداد (نثر و نظم)، چاپخانه شرکت طبع کتاب، تهران، 1316.2. حافظ شیرین سخن، جلد اول، بنگاه پروین، تهران، 1319.3. یک قطعه شعر در پارسی باستان (فارسی- انگلیسی)، چاپخانه مجلس، تهران، 1322.4. یوشت فریان و مرزبان نامه (فارسی- روسی)، چاپخانه مجلس، تهران، 1322.(کتاب اخیر در مورد تایی آکادمی لنیگراد قرار گرفت).5. علامه محمد قزوینی در  سالنامه پارس، تهران، 1324 و نیز در مجله فرهنگستان چاپ شده.6. شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه (در آموزش و پرورش سال 15 به طبع رسیده) تهران، 1324.7. اردوایرافنامه (در جزو یادنامه پورداود، مجلد اول چاپ و نیز جداگانه منتشر شده) تهران، 1325.8. روز شماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی بضمیمه رساله نوروز و سی روز ماه تألیف محسن فیض کاشانی (جزو مجموعه شماره 4 انجمن ایران شناسی چاپ و جداگانه نیز انتشار یافت)، تهران، 1325.9. پور داود (ترجمه احوال و آثار) (جزو یادنامه پور داود، مجلد اول و نیز جداگانه منتشر شده)1325.10. مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی (با مقدمه مشروح به زبان فرانسوی به قلم استاد هنری کربن شماره 9 از انتشارات دانشگاه تهران، 1326).11.شماره هفت و هفت پیکر نظامی (فارسی- انگلیسی) از انتشارات مجله پشوتن، تهران، 1327.12. حکمت اشراق و فرهنگ ایران (از انتشارات مجله آموزش و پرورش سال 24) تهران، 1329.13. قاعده های جمع در زبان فارسی شماره اول از سلسله انتشارات (طرح دستور زبان فارسی). کتابفروشی زوّار، تهران، این کتاب با تجدید نظر کامل در سال 1340 به عنوان «مفرد و جمع» از طرف کتابفروشی ابن سینا مجدداً طبع و منتشر شد.14. اسم مصدر- حاصل مصدر- شماره دوم از سلسله انتشارات (طرح دستور زبان فارسی) کتابفروشی زوّار، تهران 1331، از طرف کتابفروشی ابن سینا طبع و منتشر شد.15. امیر خسرو دهلوی از انتشارات مجله مهر، تهران، 1331 (و نیز در مجموعه ای از انتشارات سفارت هند به طبع رسید).16. برگزیده نثر فارسی شماره اول (دوره های سامانیان و آل بویه) کتابفروشی زوّار تهران چاپ اول، 1332 و چاپ دوم، 1337.17. آیینه سکندر از انتشارات مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1332.18. اضافه، بخش نخست، شماره سوم از سلسله انتشارات (طرح دستور زبان فارسی) کتابفروشی زوّار تهران،1333، بخش دوم، تهران، 1339، از طرف کتابفروشی ابن سینا مجدداً به طبع رسید.19. هورقلیا از انتشارات مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1333. (خلاصه این رساله به زبان فرانسوی در مجموعه بیست و چهارمین کنگره خاور شناسان منعقد در مونیخ به طبع رسید).20. لغات فارسی ابن سینا از انتشارات مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1333.21. برگزیده شعر فارسی، شماره اول (دوره های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه) چاپ اول، 1331، چاپ دوم، 1334.22. نصیرالدین طوسی: زبان و ادبیات پارسی از انتشارات مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1335.23. دوره کامل فرهنگ فارسی شامل لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که بتدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، کتب مشهور علمی و ادبی، این فرهنگ در متجاوز از هشت هزار و پانصد صفحه و در شش مجلد به پایان رسید.24. آثاری که از استاد به چاپ نرسیده است و آماده طبع است بیش ار ده مجلد خواهد بود که بطور فهرست بعض آنها را نام میبریم:1. فرهنگ بزرگ معین شامل کلیه لغات متداول در فارسی که مزایای زیر را دارا است. تاریخ استعمال کلمه در زبان فارسی، معانی حقیقی و مجازی، شواهد معانی.2. فرهنگ دستور زبان فارسی شامل: مباحث دستوری.    تصحیح کتب با مقدمه و حواشی و تعلمیات:1. دانشنامه علایی تالیف ابن سینا، بخش دوم، علم برین، چاپ انجمن آثار ملی، تهران، 1331. (این کتاب توسط هانری ماسه و محمد آشنا به زبان فرانسوی ترجمه و به طبع رسید).2. چهار مقاله، تالیف نظامی عروضی سمرقندی با شرح وظایف و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها. چاپ اول، کتابفروشی زوّار، تهران، 1331، چاپ دوم، کتابفروشی زوّار، 1333، چاپ سوم، از انتشارات دانشگاه، شماره 292، 1334، چاپ چهارم، کتابفروشی زوّار شامل مقدمه ها و تعلیقات مفصل و فهرست ها 1334، 1336، تهران، چاپ پنجم، کتابفروشی زوّار،13383 . مجموعه اشعار دهخدا با مقدمه مشروح در ترجمه احوال و .....4. جامع الحکمین، تالیف ناصر خسرو به همراهی استاد هنری کربن فرانسوی(فارسی، فرانسوی) چاپ انستیتوی ایران وفرانسه، تهران،1332(حائز جایزه فرهنگستان علوم وادبیات پاریس).5.شرح قصیده ابوالهثیم به همراهی استاد هنری کربن (فارسی- فرانسوی)از انتشارات انستیتوی ایران وفرانسه، تهران، 1334.6. برهان قاطع، تالیف محمد حسین خلف تبریزی، دورهی در چهار مجلد، کتابفروشی زوّار، تهران از سال 1330تا1335.7. جوامع الحکایات، تالیف سدالدین محمدعوفی، بخش اول از انتشارات دانشگاه تهران،1335.(این مجلدازطرف آکادمی لنینگرادترجمه شده است).8. عبهر العاشقین، تالیف روزبهان بقلی شیرازی، به همراهی هنری کربن(فارسی-فرانسوی )ازسلسله انتشارات انیستیتوی ایران و فرانسه، تهران،1337.ترجمه:1. روانشناسی تربیتی ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم» (عربی)تالیف علی الجارم و مصطفی امین (از انتشارات اداره فرهنگ خوزستان) چاپخانه ایرانشهر (اهواز) 1316.2. کتیبه های پهلوی: (ترجمه از انگلیسی) به قلم استاد و.ب.هنینگ W.B.Henning از انتشارات مجله یغما، تهران، 1329.3. خسرو کواتان و ریدک وی (پهلوی) در مجله آموزش و پرورش سال 14 (تهران 1323) به طبع رسید.4. ایران از آغاز تا اسلام، تالیف دکتر ر.گیرشمن (از فرانسوی و انگلیسی) از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1336.مقالات:مقالات وی در موضوع ادب، تاریخ ادیان، ایران دوره قبل از اسلام و عهد اسلامی، تاریخ ادبیات آثار باستان، علوم تربیتی و غیره در مجله های ایران: مهر، سخن، آموزش و پرورش، یغما، یادگار، دانش (تهران)، اطلاعات ماهانه، اطلاعات هفتگی، فرهنگ (مشهد)، ایران لیگ (بمبئی)، روزگار نو (لندن)، اشتار (پاریس)، آهنگ (دهلی)، آریانا (کابل) و نیر در سالنامه های پارس، ایران، جاوید، کارون (تهران) و یادنامه بیرونی (کلکته) به طبع رسیده و تعداد آنها بالغ بر 204 است. نشانها و افتخارات:نشان درجه سوم علمی در سال 1316.نشان درجه دوم علمی در سال 1321.نشان درجه 2 سپاس در سال 1327.جایزه Tamhour از طرف Academie des Inscriptions در سال 1332. این شرح حال از «شرح حال استادان ممتاز» پانزدهم بهمن ماه 1351، دانشگاه تهران نقل شده است. مهم ترین مسائل ادبی از دیدگاه دکتر محمد معیندکتر محمد معین یکی از پژوهشگران موفق عصر حاضر به شمار می رود که آثار ارزشمندی در حوزه ی تحقیقات ادبی ایران از خود به جای گذاشته است.این اندیشمند بر جسته که نخستین دکتر در رشته زبان و ادبیات فارسی بود مجموعه ای از صفات انسانی و اخلاقی را دارا بود که جمع آنها به ندرت در یک تن یافت می شود این خصوصیات از او انسانی بزرگ و پژوهشگری موفق ساخته  بود.برجستگی دکتر معین در انجام تحقیقات و پژوهش های ادبی ناشی از عوامل گوناگونی است که بخشی از آنها ریشه در نبوغ و استعداد فوق العاده او دارد و بخش دیگر ناشی از دقت و امانتداری و تلاش برای جستجوی روشمند حقایق علمی است. پشتکار فراوان، تواضع علمی، واقع بینی و عدم تعصب، داشتن روحیه همکاری، آشنایی با زبان های متعدد خارجی و زبانهای پهلوی و پارسی باستان، بهره گیری از روش تلفیقی در عرضه آثار ادبی، آشنایی با مراکز تحقیقاتی سایر کشورها و روحیه ی پژوهندگی او در موقعیت او نقش بسزایی داشته اند.اهمیت کار دکتر معین، تشخیص مهم ترین نیازها و اولویت های پژوهشی آن عصر بود که به او در میان معاصرانش جلوه خاصی می داد. اصولا یکی از علل برجستگی او در عرصه پژوهش و تحقیق علمی، توجه ویژه اش به «مسئله تحقیق» بود. بررسی و شناسایی این دغدغه ها می تواند از یک طرف راهنمای سایر محققان و جوانان پژوهشگر در عرصه تحقیقات ادبی شود تا خود بتوانند مهم ترین مسائل پژوهشی را تشخیص دهند. و از دیگر سو ما را به دیدگاه پژوهشگران برجسته ادب فارسی درباره ی اصلی ترین مسائل و مشکلات مطالعات ادبی آشنا سازد.بعضی از مهم ترین مسائل ادبی از نظر دکتر معین به شرح زیر است:1- فرهنگ نگاریایرانیان بسیار دیر به فکر تدوین فرهنگ برای فارسی دری افتادند و ظاهرا فرهنگ نویسی در قرن پنجم آغاز گردید. قدیمی ترین کتاب در این زمینه «لغت فرس» اسدی طوسی است و بعد از آن «صحاح الفرس» هندو شاه نخجوانی در قرن هشتم می باشد . بعد از این دو، فرهنگ های دیگری چون: فرهنگ میرزا ابراهیم، برهان جامع، فرهنگ ناظم الاطبا (فرنود سار) و سرانجام لغت نامه دهخدا که مشروح ترین فرهنگ و دایرۀ المعارف فارسی است؛ به رشته تحریر در آمد.استاد معین در بررسی های خود به این نتیجه رسیده بود که از زمان رواج فرهنگ نویسی در ایران تا عصر حاضر، بیش از دویست جلد کتاب در لغت فارسی چه در ایران و چه در خارج تالیف شده که اگر چه از لحاظ تعداد قابل ملاحظه بودند اما از نظر کیفیت و اعتبار ارزش چندان مهمی نداشتند چرا که اغلب گردآورندگان آنها با اصول و مبانی تدوین فرهنگ آشنا نبودند.هر چند آشنایی با دهخدا سرآغازی برای  این کار عظیم بود اما برخورد ایشان با گروه باستان شناسان فرانسوی در شوش اولین جرقه های این کار را قبلاً روشن کرده بود.استاد گرانقدر ضمن انجام تعهد بزرگی که در قبال کار لغت نامه داشت شخصاً نیز به دنبال آرزوی دیرینه اش یعنی تدوین و چاپ فرهنگ فارسی رفت و سرانجام پس از بیست سال کار و کوشش شبانه روزی بدان جامه عمل پوشانید.دکتر معین برای این کار به کشورهای مختلفی سفر نمود و از موسسات فرهنگ نویسی ممالک خارجی دیدن کرد و با روش کار آنها آشنا شد. مدتی نیز در موزه های باستان شناسی، نقاشی و طبیعی کشورهای مختلف، به مطالعه و تهیه یادداشت پرداخت و در بازگشت به ایران «سازمان فرهنگ فارسی»  را به وجود آورد که گروهی از همکاران به طور مستمر و عده ای از آنها گاه گاه او را در این امر خطیر یاری و همراهی نمودند.ایشان از زمان تصحیح و حاشیه نویسی بر برهان قاطع شروع به فیش برداری نمود و طی بیست سال نزدیک به یک میلیون و سیصد هزار فیش تهیه نمود و آنها را در فرهنگ معین به ثبت رساند. ایشان در نشان دادن طرز تلفظ کلمه ها همان روشی را در پیش گرفتند که امروز در اغلب فرهنگهای جهان مورد استعمال دارد و آن استفاده از حروف خط آوانگار بین المللی «فونتیک» است.فرهنگ معین در میان فرهنگ های فارسی به فارسی با روشهای تازه تر و مطلوبتری تدوین شده و به لحاظ به کارگیری اصول و روشهای دانش فرهنگ نویسی به عنوان مرجعی برای تحقیق در واژگان زبان فارسی مورد مطالعه قرار می گیرد.ب- دستور زبانهنگامی که دکتر معین مشغول نگارش رساله دکترای خود با عنوان «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» بود؛ آن قدر شیفته زبان و فرهنگ ایران باستان شد که برای استفاده از متن اصلی منابع، زبان فارسی باستان و پهلوی را فرا گرفت و چند رساله پهلوی را نیز به زبان فارسی امروز ترجمه کرد.ایشان در این مدت متوجه این نکته شد که مفهوم دقیق محتوای این اسناد باید به کمک ریشه یابی و درک لغت و تامل در مورد نحوه کاربرد قدما به دقت معلوم شد تا نقد و قضاوت درباره آنها منجر به برداشت هاس نادرست نشود و از طرف دیگر اسناد و مدارک  باید از لحاظ درستی متن ها نقد شوند تا بتوان به آنها اعتماد نمود.این آشنایی با متون و تبحر کم نظیر او در فرهنگ باستان به همراه ذوق و استعداد خاص او باعث مهارت و توفیق بیشتر او در زمینه لغت و دستور زبان شد در آن زمان آنچه که از دستور زبان در مدارس تدریس می شد و معمول بود یا از روش گرامری های فرانسه تقلید شده بود و یا از صرف و نحو عربی دکتر معین به این نتیجه رسید که زبان فارسی خود مستقلا دارای ضوابط دستوری است بنابراین در طی نه سال یادداشتهای دستوری خود را تدوین نمود و آنها را در پنج رساله منتشر کرد. این رساله تنها شامل  دستور زبان فارسی نیست بلکه مشتمل بر نکات دستور تطبیقی، تاریخچه دستور زبان فارسی و نکات مربوط به انشا و املای فارسی نیز می باشد.ج) تصحیح متونروش تصحیح متون فارسی و چاپ نسخه هایی نزدیک به متن اصلی در ایران مدیون کوشش ها و تیزبینی کسانی همچون علامه دهخدا، علامه قزوینی و دکتر معین می باشد. دکتر معین با دارا بودن دقت علمی و امانتداری که دو اصل مهم روش تصحیح می باشد، به این امر مهم اقدام کرد.استاد معین مانند همه پژوهشگران باریک بین در تصحیح متون، پس از به دست آوردن کهن ترین نسخه خطی و دیگر نسخ خطی و چایی آن به تصحیح متن می پرداخت. ایشان نسخه ها را با بردباری و ژرف نگری استادانه مقابله می کرد و تفاوت آنها را در پانوشت صفحات می آورد. واژگان و ترکیبهای نا آشنای متن را- تا آنجا که میسر است- در پایین صفحه روشن ساخته و توضیحات مفصل را در تعلیقات پایان کتاب بیان می نمود.اعلام تاریخی، جغرافیایی، آیات قرآن، نام و شماره سوره و آیه، حدیث، مثل و سراینده شعر درون متن را به روشنی معلوم می نمود. و علاوه بر همه این موارد، تمام کلمات ابیات و جمله های عربی را نیز هماهنگ با جدیدترین شیوه املا و نقطه گذاری نوشته ها در کشورهای عربی نقطه گذاری کرده و شکل داده است. پژوهش اطمینان بخش، ژرفکاری و فراگیری تحقیق ایشان از ویژگی های پسندیده دکتر معین  در تصحیح متون بود تا پژوهشگران بعدی با اعتماد درستی و کامل بودن تصحیح و تحقیق متن، کار او را ادامه دهند.

داستان ما به پایان چون رسید گوش جانم راز این معنی شنید

کاین سخن می گفت جبریل امین آفرین بر طبع سرشارت معین

منابع1) حسینی، سید محمد، (1379)، «روش دکتر معین در تصحیح متون فارسی»، زبان و ادب، سال سوم، شماره 13، ص 6-122) خلف تبریزی، محمد حسین، (1342)، برهان قاطع، به تصحیح محمد معین، تهران، ابن سینا.3) زرین کوب، عبدالحسین، (1379)، حکایت  همچنان باقی، تهران، سخن4) ستوده، غلامرضا، (1374)، مرجع شناسی و روش تحقیق، تهران، سمت.5) معین، محمد، (1371)، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر.6) معین، مهدخت، (1366)، مجموعه مقالات دکتر معین، تهران، معین.¨زهرا شادپور* دبیر ادبیات و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسیدهم آبان 1334 – علی اکبر دهخدا 

  • آیت ا... بهجت فومنی

آشنایی با مشاهیر فرهنگی گیلان حضرت آیه الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی (دامت برکاته)

آیه الله العظمی بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق در خانواده دیندار و تقوی پیشه ای در شهر مذهبی فومن چشم به جهان گشود، کربلایی محمود بهجت پدر ایشان از مردان مورد اعتماد شهر بود. و در ضمن اشتغال به کسب و کار به حل و فصل امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید.

کربلائی محمود بهجت، خوش ذوق و از اهل ادب بود و مشتاقانه در مراثی اهل البیت خاصه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) شعر می سرود، شعرهای سوز گسترش که اکنون پس از نیم قرن زبانزد مداحان آن سامان است. آیه الله العظمی بهجت، تحصیلات ابتدائی را در مکتب خانه فومن به پایان برد و پس از آن به تحصیل علوم دینی پرداخت. در دوران کودکی خردی بزرگ داشت و از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و عشق فوق العاده به تحصیل و نبوغ، در زندگی ایشان به جلوه نشسته بود. ایشان پس از تحصیل در شهر فومن در سال 1348 هـ ق در سن حدود 14 سالگی به عراق مشرف شده و در کربلای معلی اقامت گزیدند و حدود چهارسال علاوه بر تهذیب نفس و خودسازی از محضر استادان بزرگ آنجا بهره جستند. و در سال 1352 هـ ق برای ادامه تحصیل به نجف اشرف تشریف حاصل نموده و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام آنجا به پایان می رساند. ایشان در درس کفایه یکی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی روزی به تقریرات درس استاد اعتراض نموده و با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سن سالتر بودند. در جلسه بعدی و قبل از آمدن استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان به ایشان گردیده، خطاب به آنان می فرمایند: با آقای بهجت کاری نداشته باشید الان خواهم گفت: همه ساکت شدند. ایشان فرمودند: دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حق با ایشان است پس از این سخن از جدیت و نبوغ ایشان تمجید می نمایند. آیه الله العظمی بهجت، پس از درک محضر آیات عظام حاج آقا ضیاء عراقی و میرزای نائینی، در حوزه درسی بسیار سنگین و پرمحتوای آیت حق حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) وارد شده و در محضر این علام کبیر، به تکمیل نظرات فقهی و اصول خویش پرداخت و اصولاً تکامل و دریافت تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علام کمپانی که دارای فکری سریع و جوال و متحرک و همراه با تیزبینی فلسفی بوده و در فقه و اصول ایشان نیز راه یافته بود، استعداد فوق العاده و تأییدات الهی را می طلبید که آیه الله العظمی بهجت با عنایات الهی از این نعمت بزرگ بهره مند بودند. یکی از دانشمندان نجف می گفت: ایشان در درس بر مرحوم آیت الله کمپانی امان    نمی دادند و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می دادند. آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، در صفحه 207 ، ج اول، از کتاب انوازالمکوت می نویسد: آیه الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت اله الحق و سند عرفان عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی در نجف اشرف بوده اند و در زمان آن مرحوم دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه حد اعلای از مراتب را حائز بوده اند. ایشان در ادامه می نویسند: آیه الله حاج شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیه الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیه الله لعظمی کمپانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سید باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکال باقی مانده بوده، حجره ایشان می رفتند و رفع اشکالشان را می نمودند، و چه بسا در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند. جواب کافی و شافی. چون از خواب برمی خواستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد، ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست». ایشان همچنین از آیه الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ محمد کاظم شیرازی صاحب حاشیه بر مکاسب استفاده فراوانی برده اند و در تألیف سفینه البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی همکاری داشته و قسمت زیادی از سفینه البحار خطی به خط ایشان است. آیه الله العظمی بهجت علاوه بر فقه و اصول نزد مرحوم سید حسین بادکوبه ای اشارات ابن سینا و اسفار ملاصدرا را فرا گرفته و در قلمرو سیر و سلوک به محضر عارف کامل حضرت آیه الله سید علی آقا قاضی حضور یافتند و مورد ملاطفت و توجه ویژه آن استاد بزرگ بودند و در همان جوانی مراحلی را در عرفان سپری کردند که مورد غبطه دیگران واقع شده و بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می فرمودند که: از مقامات و مراحل طی شده ایشان (آیه الله العظمی بهجت) اطلاع داریم اما چه کنیم که عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوئیم و از مناجات و رویاهای صادقانه و احوال ایشان در همان ایام مطالب مفصلی زبانزد بود. ایشان در آغاز جوانی به میدان خودسازی گام نهاده و همواره در آموزشهای اخلاقی اش بر این نکته مصر بوده که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و جهاد اکبر با هواهای نفسانی سربلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد. از آن جهت که تهذیب، اصل و اساس ارزشهاست و منشا خدمت و برکت به دیگران می گردد همواره معتقد به لزوم همپائی دانش و اخلاق بوده و موکداً سفارش به خطر جدائی علم و تزکیه نموده و ضرر عالم غیر مهذب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر دیگری بیشتر می دانستند. لذا در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بود که گویا کاری غیر از آن ندارد و در هرکدام آن بقدری پیشرفت کرد که شهره گشت. یکی از فصلا نجف می گفت: ایشان در جوانی دانشمند، مجتهد مسلم و مورد وثوق و اعتماد خواص بود. بقدری که در سفر به کربلا و معلی آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا می کردند معظم له در همان ایام ضمن تهذیب نفس و تعلم به تعلیم هم پرداخته و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می نمودند. آیه الله العظمی بهجت در سال 1364 هـ ق به ایران برگشته و پس از چند ماه اقامت در موطن خود فومن در حالیکه آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بودند قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه (س) و اطلاع از وضعیت حوزه علمیه قم می نمایند و در طول مدت چند ماهی که در قم توقف نموده بودند خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف یکی پس از دیگری شنیده می شود لذا ایشان تصمیم می گیرند که در شهر مقدس قم سکنی گزینند. در قم از محضر آیت الله العظمی حجت کوه کمری استفاده نموده و در جلسات ایشان درخشیدند. حدود یکسال بعد از اقامت ایشان در قم آیه الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه وارد قم شده و ایشان نیز چون حضرات آیات عظام امام خمینی (ره) آقای گلپایگانی و ... به درس آقای بروجردی حاضر شده و در جلسات نخست چنان جلوه کردند که انگشت نمای خواص گردیدند. مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری نقل می کردند: «ایشان با اظهارنظرهای دقیق و اشکالات مهم چنان نظر استاد را جلب کرده بودند که چند روزی مجلس درس از حالات درسی خارج شده بود. آن ایرادها برای ما هم مفید بود ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت، دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند». آیه الله العظمی بهجت بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشته و غالباً بواسطه شهرت گریزی در منزل تدریس کرده اند و فضلای گرانقدری از محضر پر فیض ایشان، سالیان درازی بهره برده اند که اکنون از مجتهدین بزرگ به شمار می آیند. ایشان در درس اصول بسیار موجزگو و از تفصیل و تقریر نظرات دیگران اجتناب می کنند و اغلب با اشاره به نظریات دیگران بیشتر به تحقیق و تدقیق اهتمام می ورزند که صاحب نظریات بدیهی در اصول هستند و لذا درس ایشان برای طلاب مبتدی درس خارج بسیار سنگین اما درس فقه ایشان بسیار روان و معظم له در استفاده از آیات و روایات بسیار دقیق و مبتکر می باشند. معظم له اینک بعنوان یکی از چند مراجع معرفی شده، عنوان مرجعیت عالم تشیع را بر عهده دارد. حضرت آیه الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت تألیفات کثیری در فقه و اصول دارند که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره می شود. الف: یک دوره اصول ب: حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری (ره) ج: یک دوره طهاره د: قریب بر یک دوره صلاه هـ: حاشیه بر ذخیره العباد مرحوم آیه الله العظمی کمپانی

وی در روز 26 اردیبهشت 1388 در سن 96 سالگی به سوی دیار باقی شتافت.

  • آیت ا... احسان بخش

 حضرت آیت ا... حاج شیخ صادق احسان بخش   

در میان جامعه مردانی با فضیلت و متعهد و گوهرانی گرانقدر یافت می شوند که با کوشش و پیکار خود مرزبان و احیاگر این حماسه پرخروش شده و با ایثار و فداکاری، انسانها را از برهوت سرگردانی و انحراف به مسیر هدایت می کشانند. اینان به مدد دانش وسیعی خود از یک سو و آگاهی بر نقش دشمنان و حیله ها و تزویرهایشان از سوی دیگر مسئولیتی بر دوش خویش احساس می کنند و بر این مبنا همه زندگیشان را و سراسر دقائق عمر گرانبهایش را وقف خدمت به دین و حقیقت می کنند.

حضرت آیه ا... شیخ صادق احسانبخش فرزند حاج غلامرضا در سال 1309 در یکی از روستاهای تولمات بدنیا آمد، مقدمات را نزد شیخ عزت ا... طالقانی آموخت و پس از پایان دوره مقدمات و ابتدایی در سال 1324 به مدرسه مهدویه رفت و از جمله شاگردان مرحوم علم الهدی و بحرالعلوم شد. در سال 1327 به قم رفت و دوره سطح و خارج را در آنجا گذراند و در سال 1332 وارد دانشگاه معقول و منقول شد و موفق به اخذ درجه لیسانس از آن دانشکده شد به قم بازگشت و در حوزه علمیه به ادامه تحصیل پرداخت. از سال 1339 فعالیت فرهنگی خود را در رشت آغاز کرد و در جریان وقایع سالهای 1356-1357 رهبری مبارزات علیه رژیم پهلوی را در گیلان بر عهده داشت و از تهدید و ارعاب مأموران امنیتی نهراسید. جلسات سخنرانی معظم له با استقبال شدید مردم روبرو شد. مبارزان گیلانی علیرغم سختگیری و فشار سازمان امنیت و ماموران پلیس از نقاط مختلف در مجالس سخنرانی وی حضور می یافتند. این فقیه فاضل و دانشمند همزمان با مبارزات سیاسی لحظه ای از ارشاد مردم و تحقیق و مطالعه غافل نبوده و آثار ارزنده ای تألیف کرده اند و سالها مسئولیت نمایندگی مقام معظم رهبری در گیلان و امامت جمعه شهرستان رشت را به عهده داشتند. هماهنگونه که اشاره شد یکی از ابعاد شخصیتی شان مانند دیگر عالمان نام آور بعد ادبی ایشان است که پس از مجاهدات بسیار در راه تحصیل علم و عمل، همه تاب و توان خویش را در راه هدایت اذهان و نابود ساختن قید و بندهای فکری استعمار و جبران زیانهایی که عوامل خائن به فرهنگ انسانی اسلام وارد آورده اند مصرف داشته اند و به عنوان عالمی متعهد می کوشند تا فروغ دامنگستر قرآن را بدرون جانهای مشتاقان بتابانند و چون شمعی می سوزند تا بدیگران نورافشانی کنند. حضرت آیه ا... احسانبخش در مقدمه آثار الصادقین به انگیزه تألیف این آثار ارزشمند می فرمایند: اینجانب شیخ صادق احسانبخش فرزند مرحوم حاج غلامرضا پس از تتبع و تدبر ممتد در متون اخبار و روایات که در صحاح و مآخذ معتبره اسلامی آمده بر آن شدم تا آنجا که بضاعت و سرمایه علمی به تأیید حضرت باری تعالی شانه کمک و مساعدتم کند به منظور تعمیم فایده آن را به زبان فارسی روان و ساده بیرون از ایجاز مخلّ و اطناب مملّ ترجمه و شرح کنم تا از برای استادان تذکری، و مبتدیان را مرشدی باشد. از روزی که افراد منافق در مسجد جامع کاسه فروشان رشت به هنگام اداء فریضه به قصد قتل من هجوم آورده مصدومم ساختند، به بیمارستان طهران و اخیراً به بیمارستان قلب شهید رجائی منتقل و تحت معالجه قرار گرفتم.     اگرچه فیض شهادت نصیبم نشد لیکن در ایام استعلاج کتاب شریفه سفینه البحار که حقیقه زورقی برای پیمودن اقیانوس وسیع اخبار ال عصمت علیهم السلام است. بیشتر مورد مطالعه ام بود سبک تألیف آن کتاب عزیز انگیزه ام شد که مجموعه خود را به همان نحوه ترتیب حروف تعمجی مرتب سازم و سعی کردم که منابع و مأخذ احادیث شریفه منقوله از کتب شیعه و سنی بلاواسطه در صدر هر حدیثی ذکر شود. و در ترجمه نیز رعایت امانت لفظاً و معناً شده و از تصرف و شرح خودداری شد و مطالب مربوط به (اله) و (اسم) تیمناً و احادیث راجعه به حضرت امام اول امیرالمومنین (ع) و حضرت ام الائمه (س) تادباً در ردیف حرف الف (جلد اول) ذکر شده و این مجموعه را (آثار الصادقین) نامیده ام. ایشان در راستای خدمات فرهنگی و همزمان با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به فکر حفظ و حراست از کتابخانه ملی رشت افتادند که با قدمت هفتاد و پنج ساله و با کتابهای ذیقیمت خطی و بعضاً منحصر به فرد در دنیا، یکی از مراکز مهم فرهنگی کشور به حساب می آید. به همین منظور در اسفند ماه 57 بجای هیئت مدیره جمعیت نشر و فرهنگ گیلان که تا زمان انقلاب فعالیت داشتند ده نفر از معاریف و فرهنگ دوستان استان انتخاب و ریاست جمعیت را بعهده دانشمند فاضل حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا شرفی واگذار نمودند اعضا هیئت عبارت بود از: حجه الاسلام حاج رضائی راد، آقایان خمامی زاده – عباس شرفی (که در ضمن مدیریت کتابخانه بر عهده ایشان گذاشته شد)- میر ابوالقاسمی – فرض پور- دکتر ایزدی- تراب کمالی – حاج عظیم زاده – حاج شاکری- حاج خوشنویس. این تعداد با نظارت دقیق و دلسوزانه امورات کتابخانه را انجام می دادند و توانستند کلیه کتابها را با توجه اوضاع اوایل انقلاب از غارت و سرقت حفظ نمایند کاری که متأسفانه بدلیل هرج و مرج و نداشتن حساسیت در اصفهان، تهران، شیراز و تبریز اتفاق افتاد در سال 1364 با همکاری استانداری و اداره کل مسکن و شهرسازی فضای مخزن کتابخانه در دو طبقه افزایش یافت. در سال 71 با کمک استانداری در زمان آقای مهندس علیرضا تابش سالن مطالعه آقایان با گنجایش 650 نفر ساخته شد و در سال 74 در زمان استانداری آقای مهندس سید علی اکبر طاهائی که ذکرش به خیر باد مخزن کتابخانه با گنجایش 2000 متر مربع در حال احداث می باشد که تا مرحله اتمام سربندی پیشرفت کاری داشته است. ترمیم و بازسازی کتابهای فرسوده و چاپ بعضی از نسخ خطی کتابخانه از دیگر کارهایی بود که با حمایت و پشتیبانی ایشان انجام گرفته است. حال این کتابخانه با یکصد و دوازده هزار جلد کتاب روزانه بطور متوسط پذیرای 1500 نفر از محققین، دانشجویان، نویسندگان و دانش پژوهان می باشد. از اقدامات بسیار مهم و ارزنده و تاریخی ایشان احداث مصلای بزرگ امام خمینی (ره) می باشد که بیان عظمت آن در این مختصر نمی گنجند. آثار معظم له: آثار الصادقین (31) خوارج 3 جلد نقش دین در خانواده 2 جلد قیامت از دیدگاه قرآن و احادیث تفسیر سوره احزاب (فتنه یهود 1 جلد)سی گفتار 2 جلد مقاله ای درباره شرح حال میرزا کوچک جنگلی مقاله ای درباره شاگردان گیلانی مرتضی انصاری و کتب زیر در آینده چاپ خواهند شد. خاطرات من تفسیر سوره یوسف فرزانگان گیلان (شرح حال علمای گیلان)
  • آیت ا... قربانی

آیت الله زین العابدین قربانی آیت ا.. زین العابدین قربانی فرزند غلامحسن قربانی در سال 1312 شمسی در یک خانواده کشاورز و مومن در روستای پنجاه شهرستان آستانه اشرفیه دیده به جهان گشود.

حدود 13 سال در لاهیجان دروس ابتدائی، قرآن کریم، مقدمات و ادبیات عرب را فرا گرفت و از سال 1329 به شهر خون و قیام قم عزیمت کرد.

در قم معالم را از آیت ا... محمدی گیلانی، قوانین را از امام موسی صدر، لمعه را از آیت ا.. حسین نوری و آیت ا... ستوده، رسائل و مکاسب را از آیت ا... مشکینی، منظومه را از آیت ا... آقا رضا صدر، کفایتین را از آیت ا... مجاهدی تبریزی و آیت ا... سلطانی فرا گرفت. پس از طی این مراحل بحث صلاه را در محضر آیت ا... العظمی بروجردی، تفسیر و اسفار را از علامه طباطبایی، فقه و اصول را از امام خمینی رحمه ا.. علیه تلمذ کرد. مدتی نیز در محضر آیات عظام گلپایگانی، شیخ هاشم آملی، شیخ عباسعلی شاهرودی بهره های علمی و معنوی کسب کرد. از شخصیت های هم دوره و هم مباحثه با ایشان، استاد عمید زنجانی، سید محمد خامنه ای، محمد شبستری میرزا صفر طاهری کنی، آیت ا... خراسانی، آیت ا... جلال خمینی و آقا شیخ قیوم عراقی را می توان نام برد. آیت ا... زین العابدین قربانی از سال 1332 همزمان با آشنایی شهید نواب صفوی و اخوان شهید واحدیها و ارتباط با فدائیان اسلام فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. در 15 خرداد 1342 پس از ایراد سخنرانی دستگیر و زندانی شد و در ایام تبعید امام راحل بدلیل سخنرانی ضد رژیم دستگیر و به 6 ماه زندان و 5 سال ممنوعیت خطابه و منبر محکوم شد. وی بعد از پیروزی مسئولیت های زیر را بر عهده داشتند. ریاست کمیته انقلاب اسلامی شرق گیلان، قاضی دادگاههای انقلاب اسلامی گیلان، نماینده مردم شهرستان آستانه اشرفیه در مجلس شورای اسلامی، ریاست کمیسیون ارشاد، استاد دانشگاه امام صادق علیه السلام و دانشگاه گیلان، استاد دانشگاه آزاد اسلامی شرق گیلان، نماینده مردم گیلان در مجلس خبرگان، امام جمعه شهرستان لاهیجان و عضویت شورای فرهنگ عمومی کشور با ابلاغ مقام معظم رهبری، آیت ا... قربانی در رابطه با امور فرهنگی، سیاسی و شرکت در نمایشگاههای علمی و فرهنگی و کنفرانسها به کشورهای چین، ژاپن، ترکیه، هندوستان، سریلانکا، آلمان، انگلستان، گرجستان، آذربایجان روسیه و عربستان سفر کرده است. از دیگر فعالیت ها تألیفات زیر است که حاصل سالها تلاش ایشان در این زمینه می باشد. اسلام و حقوق بشر، ایات الاحکام 5 جلد-  بسوی جهان ابدی – اصول دین در پرتو کلام معصومین علیهم السلام، علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی – بلاهای اجتماعی قرن ما زیربنای صلح جهانی (ترجمه) – اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامی – در سایه قلم – عوامل همکاری و اعتماد بین مردم و حکومت، بزرگترین بیماری قرن ما- نقش سینما در زندگی و تمدن جدید، زن و انتخابات، علم حدیث – قرآن و سنن الهی در مناجات شعبانیه- جبر و اختیار – فلسفه آفرینش انسان (ترجمه) – الغدیر (ج 9 و 10 ترجمه) مقدمه کتابهای اربعین حدیث، تذکره المعاصرین – دیوان حزین لاهیجی- کتابشناسی حزین، یادنامه حکیم و فیاض، پیشینه تاریخی و فرهنگی لاهیجان. آیت ا... زین العابدین قربانی در رابطه با خدمات عامل المنفعه و محرومیت زدایی خدمات قابل توجه ای داشته اند از جمله: احداث 14 دستگاه منزل مسکونی برای محرومان شهر لاهیجان، تکمیل و تعمیر خانه های بیش از هزار خانواده از افراد بی بضاعت، احداث خانه سالمندان که در دست تکمیل است. اقدام اساسی برای ایجاد بیمارستان چایکاران، تهیه مقدمات احداث کارخانه بزرگ حریر بافی و تأمین بخشداری دیلمان تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی شرق گیلان با همکاری جمعی که اکنون حدود 10 هزار دانشجو در بیش از 20 رشته تحصیلی دارد تأسیس مجتمع حکیم فیاض تأسیس و تکمیل دهها مسجد و حسینیه که حسینه هدایت از نمونه های آن است.
  • آیت ا... امینیان

آیت ا.. . سید مجتبی رودباری 

آیت ا... سید مجتبی رودباری فرزند مرحوم آیت ا... سید حسین رودباری در سال 1312 شمسی در نجف اشرف متولد شد و تا سال 1319 شمسی در جوار مرقد مولی الموحدین اقامت داشتند و در همین سال به همراه والد بزرگوار خویش به ایران عزیمت و وارد رشت شدند.

 آیت ا... رودباری دوره ابتدائی را در دبستان فاریابی رشت به پایان رساند و در خرداد سال 1326 شمسی در امتحانات صحنه، بین تمام دانش آموزان کلاس ششم رشت با معدل 18/17 شاگرد اول شناخته شدند و به دریافت جایزه از مرحوم ادیب السلطنه سمیعی نائل گشتند. در مهرماه 1326 شمسی به امر والد بزرگوار خود توفیق ورود به طلبگی را پیدا نمودند و به همین منظور در نزد آیت ا... ضیابری کتاب جامع المقدمات را فرا گرفتند. آیت ا... سید مجتبی رودباری در حالی که 3 سال در حوزه علمیه رشت به فراگیری علم و دانش اشتغال داشتند در سال 1329 شمسی جهت ادامه تحصیلات به حوزه مبارکه علمیه قم تشرف حاصل نمودند و 14 سال در جوار مرقد مطهر بی بی حضرت معصومه سلام ا.. علیها بفراگیری دروس مشغول شدند. آیت ا.. رودباری در طی این مدت به طور متفرقه در امتحانات کلاس نهم در دبیرستان آیت ا... دکتر بهشتی (شاهپور سابق) رشت و کلاس ده و یازده را در دبیرستان حکیم نظامی واقع در قم و کلاس دوازده را در دبیرستان فیروزکوهی واقع در شیخ هادی تهران شرکت نمودند و به اخذ دیپلم نائل گشتند. ایشان در سال 1343 به همراه پدر گرامیشان حوزه علیمه قم را به قصد عزیمت به حوزه علمیه نجف اشرف ترک نمودند و مدت 15 سال در جوار مرقد مولی الموحدین به فراگیری فقه و اصول پرداختند. از جمله اساتید ایشان در دوران تحصیل مرحوم آیت ا... حاج سید محمود ضیابری، آقای حاج شیخ محمد علی امنیان، آقای آقا میرزا جعفر سبحانی تبریزی، آقای میرزا محمد تقی ستوده اراکی، آقای حاج سید عبدالکریم اردبیلی، شهید مفتح همدانی، علامه طباطبایی، آیات عظام قدس ا... اسرارهم، ایت ا... العظمی بروجردی، آیت ا... العظمی میرزا هاشم آملی، آیت ا... خوئی و آیت ا... العظمی حکیم می باشند. آیت ا... سید مجتبی رودباری در شهریور 1358 شمسی به ایران عزیمت نمودند و وارد رشت شدند و در حال حاضر در این شهر سکونت دارند و هر روزه در ایام تحصیل و حتی غیر تحصیل عده زیادی از طلاب و علاقمندان به علوم دینی در نزد ایشان به فراگیری دروس می پردازند. یکی از اقدامات مفید و موثر ایشان در سالهای اخیر جهت رشد و نمو استعدادهای نوجوانان و جوانان شهر رشت تأسیس کتابخانه ای با عنوان کتابخانه عمومی حضرت امیرالمومنین علیه الاف و التحیه و الثناء می باشد که هر روزه عده ای از نوجوانان و جوانان به ویژه قشر دانش آموز و دانشجو از این مکان فرهنگی بهره فراوان می برند.  
حضرت آیت ا... محمد علی امینیان 

آیت ا.. مختار (محمد علی) امینیان فرزند مرحوم عبدالحسین به سال 1305 هـ ش. در روستای فتیده از توابع شهرستان لنگرود چشم به جهان گشود. و پس از طی دوران نوجوانی و فراگیری مقدمات در سال 1323 برای تحصیل علوم دینی عازم قم شد.

 ورود وی به قم همزمان به تشریف فرمائی حضرت آیت ا... العظمی آقای بروجردی (ره) مرجع شیعیان جهان به قم بود با توجه به اینکه طلبه مبتدی و جوانی بود مدتی در درس اخلاق حضرت امام خمینی (رض) شرکت کرد و پس از اتمام دروه سطح با سایر طلاب از جمله حضرت آیه ا... ایمانی لاهیجانی که در حدود 9 سال هم حجره بودند و تمام دروس سطح و خارج را با هم مباحثه می کردند، مشورت کرد و تصمیم گرفت تا در قسمت فقه از محضر آیت ا... بروجردی (ره) استفاده کند. در اصول نیز بصورت آزمایشی و انتخاب استاد در محضر درس حضرت امام (رض) و آیت ا... العظمی محقق داماد حاضر شوند. آیت ا... امینیان در این باره می گوید: «بنده پس از چند روز اینگونه بدست آوردم که بیانات آقای محقق داماد بسیار محققانه و قابل استفاده است اما ورود و خروج درسش همچون درس حضرت امام نیست. بعلاوه جاذبیت و روانی بیان امام بسیار ممتاز بود و دیگران از این نعمت محروم بودند. لذا درس امام را پسندیده و با سایر فضلای جوان حزوه علمیه به محضر درس ایشان شرکت کردم.» آیت ا... امینیان در طول سالهای 32 الی 42 مرتباً از افاضات حضرت امام (رض) مستفیض شده و بالغ بر یک دوره و نیم از خارج اصول را محضر ایشان قرائت می کنند و قسمتهای زیادی از تقریر نوشته اند (که متأسفانه این تقریرات و قسمتهایی از تقریرات درس آیت ا... العظمی بروجردی و کتابهای دیگری که بعدها تألیف کرده اند در یک حریق منزل مسکونی از بین می رود) و تا زمان تبعید حضرت امام (رض) همواره در هر دو درس معظم له شرکت می کردند و از شاگردان اختصاصی ایشان به شمار می آمدند. معظم له با تأکید بر خصوصیات ارزنده و برجسته اخلاقی حضرت امام (ره) می گویند: بنده اساتید زیادی را از نظر فقهی و اصولی و پای درسشان نشسته ام، از نظر خود دو نفر را از همه بهتر یافتم. 1-  آیه ا... العظمی آقای بروجردی (ره) 2-  آیت ا... العظمی امام خمینی (رض) یکی از خاطرات آموزنده ای که از معظم له دارم اینست، ایشان تا وقتیکه آیه ا... العظمی آقای بروجردی در قید حیات بودند به احترام آنکه معظم له استادش بودند و مرجعیت عامه شیعیان را به عهده داشتند. برای تدریس بالای منبر نمی رفتند، با توجه به اینکه شاگردان درسش زیاد بودند و همه شاگردان متقاضی منبر رفتن ایشان بودند ولی ایشان از رفتن به منبر خودداری می کردند. آیت ا... امینیان در حال حاضر امامت جمعه شهرستان مذهبی آستانه اشرفیه را عهده دار هستند. همچنین به نمایندگی از سوی حضرت امام (ره) و سپس از مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای در دانشگاه گیلان و دانشگاه علوم پزشکی گیلان به فعالیتهای فرهنگی و نظارت بر دانشگاه و دانشگاهیان اشتغال دارند. معظم له در دوره دوم و سوم و چهارم مجلس خبرگان از طرف مردم گیلان انتخاب شده و در انتخاب رهبریت حضرت آیت ا... خامنه ای پس از رحلت جانسوز حضرت امام (ره) شریک و سهیم بودند و هم اینک نیز عضو برجسته و نفر اول منتخب مردم گیلان در مجلس خبرگان هستند. آثار مکتوب معظم له در سانحه آتش سوزی منزل مسکونی ایشان به سال 1366 خاکستر شده است. اما مدتی است که وی اقدام به تألیف آثاری کرده اند که تعدادی از آن از سوی دانشگاه گیلان، جهاددانشگاهی و ... به چاپ رسیده و تعدادی دیگر نیز در دست انتشار است. آثار معظم له: -        رساله قره العین در نماز -        مبانی اخلاقی اسلامی -        مبانی فلسفه اسلامی کتابهای در دست انتشار: - میزان اندیشه در منطق- اسلام و ارتداد – رساله اخذ اجرت – دروس، فی الکلام (عربی) – عناوین ثانویه- تفسیر منتخب الایات – رساله ای در مهاجرت- داستان فاعول – تلخیص المنطق (عربی) – تقریرات مرحوم آیت ا... العظمی بروجردی و امام خمینی (ره)  

  • آیت ا... رودباری

آیت ا.. . سید مجتبی رودباری 

آیت ا... سید مجتبی رودباری فرزند مرحوم آیت ا... سید حسین رودباری در سال 1312 شمسی در نجف اشرف متولد شد و تا سال 1319 شمسی در جوار مرقد مولی الموحدین اقامت داشتند و در همین سال به همراه والد بزرگوار خویش به ایران عزیمت و وارد رشت شدند.

 آیت ا... رودباری دوره ابتدائی را در دبستان فاریابی رشت به پایان رساند و در خرداد سال 1326 شمسی در امتحانات صحنه، بین تمام دانش آموزان کلاس ششم رشت با معدل 18/17 شاگرد اول شناخته شدند و به دریافت جایزه از مرحوم ادیب السلطنه سمیعی نائل گشتند. در مهرماه 1326 شمسی به امر والد بزرگوار خود توفیق ورود به طلبگی را پیدا نمودند و به همین منظور در نزد آیت ا... ضیابری کتاب جامع المقدمات را فرا گرفتند. آیت ا... سید مجتبی رودباری در حالی که 3 سال در حوزه علمیه رشت به فراگیری علم و دانش اشتغال داشتند در سال 1329 شمسی جهت ادامه تحصیلات به حوزه مبارکه علمیه قم تشرف حاصل نمودند و 14 سال در جوار مرقد مطهر بی بی حضرت معصومه سلام ا.. علیها بفراگیری دروس مشغول شدند. آیت ا.. رودباری در طی این مدت به طور متفرقه در امتحانات کلاس نهم در دبیرستان آیت ا... دکتر بهشتی (شاهپور سابق) رشت و کلاس ده و یازده را در دبیرستان حکیم نظامی واقع در قم و کلاس دوازده را در دبیرستان فیروزکوهی واقع در شیخ هادی تهران شرکت نمودند و به اخذ دیپلم نائل گشتند. ایشان در سال 1343 به همراه پدر گرامیشان حوزه علیمه قم را به قصد عزیمت به حوزه علمیه نجف اشرف ترک نمودند و مدت 15 سال در جوار مرقد مولی الموحدین به فراگیری فقه و اصول پرداختند. از جمله اساتید ایشان در دوران تحصیل مرحوم آیت ا... حاج سید محمود ضیابری، آقای حاج شیخ محمد علی امنیان، آقای آقا میرزا جعفر سبحانی تبریزی، آقای میرزا محمد تقی ستوده اراکی، آقای حاج سید عبدالکریم اردبیلی، شهید مفتح همدانی، علامه طباطبایی، آیات عظام قدس ا... اسرارهم، ایت ا... العظمی بروجردی، آیت ا... العظمی میرزا هاشم آملی، آیت ا... خوئی و آیت ا... العظمی حکیم می باشند. آیت ا... سید مجتبی رودباری در شهریور 1358 شمسی به ایران عزیمت نمودند و وارد رشت شدند و در حال حاضر در این شهر سکونت دارند و هر روزه در ایام تحصیل و حتی غیر تحصیل عده زیادی از طلاب و علاقمندان به علوم دینی در نزد ایشان به فراگیری دروس می پردازند. یکی از اقدامات مفید و موثر ایشان در سالهای اخیر جهت رشد و نمو استعدادهای نوجوانان و جوانان شهر رشت تأسیس کتابخانه ای با عنوان کتابخانه عمومی حضرت امیرالمومنین علیه الاف و التحیه و الثناء می باشد که هر روزه عده ای از نوجوانان و جوانان به ویژه قشر دانش آموز و دانشجو از این مکان فرهنگی بهره فراوان می برند.
  • استاد میر ابوالقاسمی

سید محمد تقی میرابوالقاسمی فرزند سید شرف الدین میر ابوالقاسمی متولد 1309 در شهر رشت چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را در حوزه مذهبی گیلان (رشت) و مروی تهران تا پایان دوره سطح ادامه داد.

مدتی پس از طی دوره ابتدائی و متوسطه وارد دانشگاه شد و در رشته های معقول و امور تربیتی به ادامه تحصیل پرداخت و سرانجام در سال 1338 از دانشکده معقول و منقول فارغ التحصیل شد و با توجه به اینکه در همین سال جزء قبولشدگان دوره دکتری معقول بوده است اما به علت اشتغال در آموزش و پرورش گیلان از ادامه تحصیل در رشته دکترا منصرف گردید. سید محمد تقی میر ابوالقاسمی پس از سه سال خدمات صادقانه در آموزش و پرورش در سال 1368 بازنشست می شود اما چون از سال 1362 در دانشگاههای گیلان و آزاد اسلامی، پیام نور و آموزش ضمن خدمت به عنوان استاد مدعو به تدریس اشتغال داشت لذا تا سال 1372 به تدریس ادامه داد و از آن سال به بعد به دنبال فعالیت های فرهنگی پژوهشی رفت که بسیار مورد علاقه وی بود و بدین جهت از تدریس کناره گرفت. حاصل تلاش صادقانه سید محمد تقی میرابوالقاسمی در زمینه تألیفات بشرح زیر می باشد: تاریخ و جغرافیای طالقان – پژوهشی در زندگی مذهبی جوانان – تربیت و تعلیم دینی دو جلد – سرزمین و مردم گیل  و دیلم نهضت های روستایی در ایران – آموزش دینی از آغاز تا عصر حاضر – نقش الگوها در تربیت – امیدهای نو در دنیای اسلام. گیلان از آغاز تا انقلاب مشروطیت (ج1) گیلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما (ج2) – نهضت جنگل و اوضاع اجتماعی و فرهنگی گیلان و قزوین خاطرات صادق کوچکپور – جنبش جنگل و میرزا کوچک خان خاطرات میر احمد مدنی. استاد میرابوالقاسمی دارای پنج فرزند که سه پسر و دو دختر می باشند. پسر بزرگ فارغ التحصیل رشته پرستاری و در حال حاضر تکنسین اتاق عمل در بیمارستان دکتر حشمت رشت شاغل می باشد. دو فرزند پسر دیگر در کارخانه های صنعتی استان مشغول به کارند. یک دخترشان، معلم و دختر دیگر ایشان کاردان آزمایشگاه بیمارستان رازی رشت و دانشجوی رشته زبان انگلیسی می باشد.
  • استاد نوزاد

فریدون نوزاد فرزند حسین در ششم بهمن ماه 1301 در شهر رشت کوی درویش مخلص دیده به جهان گشود تحصیلات خود را در سال 1321 تا سطح دیپلم علمی در دبیرستان نظام تهران به پایان برد. سپس در سال 1322 به استخدام بانک بازرگانی ایران درآمد و در طول خدمت از کارمندی تا سرپرستی انجام وظیفه نمود.

و از همان سال تاکنون با تمام جراید گیلان به صورت منظم و غیر منظم همکاری دارد. در سال 1332 صاحب امتیاز روزنامه انسان سوسیالیست شد و پس از کودتای شوم 1332 امتیاز آن لغو گردید. فریدون نوزاد زمانی هم سردبیر هفته نامه صفدر بود و از سال 1316 به تئاتر علاقه پیدا کرده و به علت ذوق و شوقی که داشت در نمایش های دبیرستانی شرکت می نمود. بعد از مدتی در شرکت هنر و سپس در استودیو درام رشت نام نویسی کرد و پس از تعطیلی در کلاس تئاتر استاد دریابیگی و جلساتی هم در کلاس تئاتر استاد نوشین شرکت نمود و برای افزودن بیشتر معلومات هنری خود در کلاس تئاتر پرفسور داویدسن حضور پیدا کرد و در راه مکه، از تألیفات وی در این دوران است. فریدون نوزاد پس از بازنشستگی بیشتر به تحقیق و پژوهش روی آورد و حاصل تلاش تألیف کتابهای تاریخ تئاتر گیلان، چهل تیکه، نامه های خان احمد خان گیلانی می باشد. وی همچنین تاریخ جراید گیلان از آغاز تا امروز، تاریخ جراید گیلان از آغاز تا امروز تاریخ خاندان اسحاق گیلانی، نقش احسان ا.. خان در نهضت جنگل – شعله های افکار (تذکره بزرگ شعرای گیلان) – یادها و خاطره ها ( خاطرات زندگی) باورداشتها و ادبیات قومی و بومی گیلان را آماده چاپ دارد.
  • استاد خمامی زاده

فرزانه ای از گیلان سرسبزاین باز بزرگمردی معرفی می شود که کوشندگی وادب نفس وفضائل انسانی او برای همگان درسی است فراگرفتنی :استاد جعفرخمامی زاده دریکی ازروزهای زمستان سال 1299 درشهررشت به دنیا آمد. که حکیم بزرگ اسلامی – ناصر خسرو قبادیانی – فرموده :درخت تو گرباردانش بگیرد                              بزیرآوری چرخ نیلوفری را تحصیلات ابتدایی را درمدرسه نمره یک (واقع درمحله خواهر امام کوچه مهنّا) که مدیریت آن را اسماعیل پوررسول – ازپایه گذاران فرهنگ گیلان – به عهده داشت و بعد هم که مدرسه به جنب بقعه آقا سید ابراهیم (واقع درکوی مسجد صفی) منتقل گردید وآقای تقی رائقی – که او هم ازپایه گذاران فرهنگ گیلان بود- ریاست آن را برعهده داشت ، به پایان رساند. دوره اول دبیرستان را دردبیرستان شاهپور(واقع درجیرکوچه «زیرکوچه» ) ودوره دوم را دردانشسرای مقدماتی رشت در سال 1319 بنا برتعهدی که به هنگام ورود به دانشسرا سپرده بود به کار معلمی – دربرخی ازنقاط ازجمله بندرانزلی ورشت – مشغول گردید. میل به ادامه تحصیل ، ایشان را واداشت تا درشهریور 1324 درامتحانات کلاس پنجم علمی که شرط ورود به دانشسرای عالی معین شده بود شرکت جسته وتوفیق حاصل نماید. اندکی بعد به خدمت وظیفه فراخوانده شد و پس ازگذراندن دوران دانشکده افسری ازفروردین تا مرداد 24 با عنوان افسردرتهران انجام وطیفه نمود : سپس به رشت منتقل شد وبه کارمعلمی پرداخت. درشهریور1327 طبق قانونی که برای ادامه تحصیل فارغ التحصیلان دانشسرای مقدماتی به تصویب رسیده بود ازگیلان به دانشسرای عالی معرفی گردید.درهمین سالها با همکاری یکی ازدوستانش به نام آقای محمد حسین شریعتداری ، مجله فکر جوان دوهفتگی را که ارگان فارغ التحصیلان دانشسرای مقدماتی بود. به راه انداخت ومقالاتی نوشت. درسال 1330 ازدانشسرای عالی دررشته تاریخ وجغرافیا فارغ التحصیل گردید وبرای انجام دادن تعهّد دبیری به رشت منتقل گردید.پس ازدوسال تدریس درگروه فرهنگی ، آریا به عنوان عضوهیأت مدیره وسپس به ریاست دبیرستان ملی بوعلی سینا که این گروه بنیان نهاده بود- طبق ابلاغ اداره کل فرهنگ استان – برگزیده شد با تأسیس دبیرستان بازرگانی ، به ریاست آن مدرسه منصوب شد  ولی پس ازمدتی ، به نفع یکی از جوانان شایسته که ازمدرسه عالی بازرگانی تهران
فارغ التحصیل شده بود، کناره گیری کرد و او را به جای خویش معرفی نمود.
استاد خمامی زاده به لحاظ تجارب فراوانی که درامرتدریس وریاست دبیرستانها اندوخته بودند بارها سرپرستی حوزه های امتحانی استان ، ریاست دبیرستان ، ریاست امتحانات استان ، اداره تربیت معلم استان وبازرس فرهنگی را تصدی نمودند. درسال 1348 که مدرسه عالی بازرگانی (اولین مدرسه عالی استان گیلان) دررشت دایرگردید ازطرف آقای دکترجهانگیرصوفی رئیس آن مدرسه عالی به  همکاری دعوت ، ودرنتیجه ازآموزش وپرورش بازنشسته شد. درمدرسه عالی بازرگانی با عنوان رئیس امور دانشجویان مشغول گردید بعد ازگذشت چندسال طبق دعوت استاندار وقت گیلان – به ریاست اداره پیکار با بیسوادی برگزیده شد با توجه به نظارت دقیقی که برکارپیکارگران با بیسوادی داشتند موفقیت هائی فراوان درپیکار با جهل وبیسوادی به دست آوردندکه برافتخارات فرهنگی ایشان افزوده شد.ایشان درسال 1357 ازاداره پیکار با بیسوادی کناره گیری کردند و یکسربه کارهای پژوهشی وفرهنگی پرداختند. استاد خمامی زاده به گفته خود ازسال 1315 ازکتابخانه ملی رشت استفاده می کرد بعد ها ، عضو پیوسته کتابخانه ویکسال نیز عضو هیأت مدیره کتابخانه بوده اند.بعدازپیروزی انقلاب اسلامی به عنوان عضو هیات امنا ونایب رئیس جمعیت نشر فرهنگ گیلان بودند درسال 1382 طبق ابلاغ حضرت آیت الله قربانی نماینده ولی فقیه وامام جمعه محترم رشت به ریاست جمعیت نشرفرهنگ گیلان منصوب شدند وبعدها براثر ایجاد مشکلاتی – طبق گفته خود – فعلاً هیچگونه همکاری با کتابخانه ملی رشت ندارند.ایشان عضو هیات مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گیلان – عضو بنیاد فرهنگ گیلان نیز می باشند.با توجه به نکات درخشان درکارنامه فرهنگی ایشان ، بعد ازوقوع زلزله 1369 گیلان با کمک مالی عده ای ازشاگردان سابقش که درآمریکا بسرمی بردند وبا همکاری صمیمانه جمعی ازدوستان خود درشهررشت به عنوان «هیات امنا»[1] به احداث «خانه معلم » ونیز مدرسه ای 8 گلاسه با نام «مدرسه راهنمایی دخترانه پیوند مهر» درروستای دوبخشرشهرستان شفت – که بزودی گشایش خواهد یافت – توفیق یافتند.[2]ایشان به سابقه علاقمندی به فرهنگ گیلان وکارهای برجسته فرهنگی ، مشوق آقای دکترسید جعفرابریشم چیان لنگرودی درساختن دانشکده ای با حدود 7500 متر زیربنا وبا صرف هزینه ای معادل یک میلیارد و دویست وپنجاه میلیون تومان درمحوطه دانشگاه گیلان گردیدند که اکنون مورد استفاده دانشجویان آن دانشگاه است.درسال 1382 مجلس نکوداشت باشکوهی ازطرف دانشگاه گیلان وبا شرکت «جمعیت مهرورزان گیل» [3] وبا حضور استادان وفرهیختگان گیلان وتهران – جهت ارج گذاشتن به بیش از 60 سال خدمات صادقانه فرهنگی وعلمی ایشان دردانشگاه گیلان برگزار گردید.همچنین با توجه به خدمات فرهنگی استاد خمامی زاده وارج نهادن به مقام ومنزلت ایشان با تصویب شورای آموزش وپرورش استان گیلان دبیرستانی درمحل صندوق عدالت رشت به نام :«دبیرستان دخترانه استاد جعفرخمامی زاده» تاسیس ودراول مهر 1383 با حضور استاندار ومسئولان سیاسی واجتماعی استان وجمعی زیاد ازاستادان دانشگاهها وفرهنگیان افتتاح گردید. آقای خمامی زاده دوفرزند پسردارند که تحصیلات عالی خود را دررشته ی مهندسی به پایان رسانده ودرایالت کالیفرنیا مشغول کارند و یک دختر که تحصیلات خود را دریکی ازشاخه های دندانپزشکی به پایان رسانده ، درحال تکمیل پایان نامه تحصیلی می باشند وداماد ایشان نیز دندان پزشک هستند ودرانگلستان به طبابت اشتغال دارند . دونوه دختری ویک نوه پسری خداوند به ایشان مرحمت فرموده اند. استاد خمامی زاده افزون برسخنرانی ها ومقالاتی متنوع وفراوان که در مجامع فرهنگی وعلمی ودرروزنامه ها ومجلات استان ایراد کرده وبه چاپ رسانده اند ، تألیفات و
ترجمه هایی فراوان نیزدارند که به معرفی بعضی ازآنها می پردازیم.
1- ترجمه ولایات دارالمرز گیلان اثر هـ ل . رابینو معاون کنسول انگلیس دررشت به سال 1350 چاپ بنیاد فرهنگ ایران . که تاکنون به چاپ چهارم رسیده است.2- ترجمه صنعت نوغان درایران اثر هـ . ل . رابینو ولافون متخصص کشاورزی ازدانشگاه مون پلیه که با حواشی بسیار درسال 1372 ازطرف موسسه تحقیقات علمی وفرهنگی تهران چاپ شده است .3- روزنامه های ایران ازآغاز تاسال 1287 اثر رابینو که تنها به صورت یک جزوه به صورت . نام . محل چاپ ونوع روزنامه را دربرداشت . بااستفاده ازتمامی
روزنامه های موجود ایران تا تاریخ چاپ کتاب تهیه وتنظیم نمود وتعداد
 روزنامه ها را که درفهرست رابینو فقط 242 روزنامه بود به 400 روزنامه رساند. وازهریک مقاله نیز ضمیمه نمود ودرپایان کتاب ، تصویری ازعناوین این
روزنامه ها هم به چاپ رساند.
این کتاب درسال 1372 ازطرف روزنامه اطلاعات منتشرگردید وچاپ دوم آن نیز درسال 1381 ازطرف همان ناشر دردسترس مردم قرارگرفت .4- گویش گیلکی رشت اثر ارتور کریستن سن دانمارکی بااستفاده ازمباحثی که مورد نیاز بود ازطرف انتشارات سروش درسال 1374 منتشر گردید .5- دریای خزر ترجمه ازپایان نامه دکتر مفخم پایان با افزودن مطالب بسیار درمتن ونیز قسمتی به عنوان افزوده های مترجم درپایان کتاب به سال 1376 ازطرف انتشارات هدایت رشت انتشار یافت.6- کتابخانه های گیلان که عنوان تالیف دارد درسال 1379 ازطرف اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی گیلان چاپ ومنتشر شده است.7- ترانه های محلی ساکنان کرانه های جنوبی دریای خزر اثر الکساندرخودزکو (خوچکو) که به سال 1381 ازطرف موسسه فرهنگی سروش انتشاریافت. آثار زیر چاپ :1- جنگ تعزیه درایران گردآوری الکساندرخودزکو(خوچکو)که ازطرف موسسه فرهنگی سروش منتشرمی شود.2-  گویش تالشی مردم ماسوله اثر ژیلبرت لازا 3-  گویش محلی مردم رودبار اثر ژیلورت لازا4-  کشت برنج درگیلان وسواحل جنوبی دریای خزر اثر رابینو و لافون5-  ماسوله شهرکی پیچیده درحریرپندار (تالیف) برای استاد جعفرخمامی زاده که ازذخایرفرهنگی گیلان بلکه ایران عزیز است .آرزوی تندرستی وشادی داریم.
  • کیومرث صابری (گل آقا)

زنده یاد کیومرث صابری  زنده یاد کیومرث صابری فرزند علی نقی و سیده ربابه روز هفتم شهریور 1320 در شهرستان صومعه سرا دیده به جهان گشود روز تولد او مصادف بود با روزهای تلخ جنگ جهانی دوم، هجوم ارتش سرخ شوروی از طرف شمال و هجوم قشون بریتانیای کبیر از طرف جنوب، فضای ایران را در تاریکی و سکوتی هراسناک فرو برده بود. مادر کیومرث  (سیده ربابه) از سادات ترک بود، پدر ربابه زمانی که رضاخان چادر را از سر زن ها و عمامه را از سر روحانیون بر می داشت از «مراغه» به «فومن» آمده بود. مادر کیومرث از محدود زنان با سواد شهر بود که مکتب خانه داشت قرآن درس می داد و از حافظ و سعدی اشعاری از بر بود پدر کیومرث اهل رشت و کارمند اداره دارایی شهرستان صومعه سرا در سال 1321 به فومن منتقل گردید و پس از چند ماه در گذشت در حالی که کیومرث هنوز زبان به گفتن بابا نگشوده بود. تحصیلات دبستانی کیومرث در شهر فومن گذشت او در سن 10-12 سالگی شاهد کار سخت برادر جهت تامین شاگردی در یک مغازه خیاطی کمکی برای معاش خانواده باشد. فصل مدرسه از راه رسید و کیومرث علی رغم استعداد و هوش سرشاری که داشت فقط بخاطر شرایط سخت خانواده بکار خود در خیاطی ادامه داد. برادر و مادر که می دانستند کیومرث دانش آموز مستعدد و باهوش است و نرفتن به مدرسه او را از آینده درخشان محروم خواهد کرد تصمیم گرفتند به هر قیمتی که هست او را به مدرسه بفرستند. کیومرث در کلاس هفتم با نگارش انشاهای زیبا و عالی تحسین همگان را بر می انگیخت. او در سن 13 سالگی برای اولین بار به قدرت قلم پی برد یگانه قدرتی که توان بیان حقایق زندگی اش یعنی رنج و تنهایی و فقر و یتیمی را داشت. کیومرث در سن 14 سالگی تمام اشعار خیام «رباعیات»- تنها کتاب به یادگار مانده از پدر- را از بر بود و تصمیم گرفت شعری را بسراید سرانجام پس از یک هفته تلاش غزلی 8 بیتی با عنوان «یتیم» سرود. او با تشویق معلم ادبیاتش که دریافته بود کیومرث در سرودن شعر دارای استعداد فراوانی است بیش از 12-10 شعر دیگر هم سرود گرچه عنوان اغلب آنها «یتیم» بود تحصیلات دبیرستان به اتمام رسید در حالیکه او در خیاطی نیز تجربه کافی را بدست آورده بود اولین شلوار مردانه در سال 1336 دوخت همان سالی که اولین بار شعرش در مجله «امید ایران» چاپ شد. فقر و تهیدستی که مانع ادامه تحصیل او بود اما عشق و عطش به ادامه تحصیل او را وا داشت که به دنبال فرصت مناسبی باشد تا اینکه تحصیل در مدرسه شبانه روزی را اختیار کرد کع رایگان بود. در سال 1336 او نوجوانی 16 ساله بود که با تلاش فراوان در آزمون دانشسرای کشاورزی ساری بعنوان تنها قبولی دانشسرا پذیرفته شد. در 18 سالگی بعنوان معلم یک دبستان روستایی به «کسماء» از توابع صومعه سرا رفت، یک سال در کسماء بود تا اینکه به روستایی به نام «کوچه جال» از توابع «ماکلوان» در نزدیکی فومن منتقل شد به مدرسه ای چهار کلاسه بدون هیچ معلم ناظم و مدیر و خدمتگزاری، پس صابری در آنجا بک تنه همه اینها بود کیومرث صابری زمانیکه در دانشسرا درس می خواند مشترک ماهنامه ای بود به بنام «کتابهای ماه» که رایگان به دست او می رسید. زمانیکه کیومرث به امر تدریس در فومن مشغول بود بدلیل تغییر شغل این ماهنامه به دستش نمی رسید و او نامه ای به گلایه نوشت و به آدرس ماهنامه فرستاد. چندی نگذشته بود که نامه ای تحریر شده با ماشین از طرف ماهنامه با این مضمون به دست او رسید «آقای کیومرث صابری فومنی، نامه ی شیرین و طنز آمیز شما رسید» همین جمله کیومرث را به دنیای طنز نویسی کشاند و مقدمه ای شد برای آنکه او در آینده طنز نویسی شود طنز نویسی مطرحی که امروز او را به حق، بنیانگذار طنز نوین فارسی می نامند. طنز نویسی کیومرث دو سه ساله بعد از آن واقعه با نوشتن مطلبی در مجله طنز «توفیق» رسمیت یافت. او در سال 1340 به تشویق مادر در امتحان متفرقه رشته ادبی شرکت کرده و دیپلم گرفت او در سن بیست سالگی در حالیکه در رشته حقوق سیاسی دانشکده حقوق تهران تحصیل میکرد به امر تدریس در دبیرستانهای فومن اشتغال داشت. دو سال پیش از قیام 15 خرداد 1342 همراه با سایر همکلاسی ها در تظاهرات دانشجویی دانشگاه تهران شرکت کرد که در یکی از تظاهرات توسط ماموران امنیتی شاه کتک خورد و گردنش آسیب دید. او در همان ایام در صدد برآمد به طریقی این هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی را به همگان نشان دهد لذا آن را در قالب شعر طنز و سیاسی با نام مستعار «گردن شکسته فومنی» برای روز نامه توفیق ارسال نمود که مورد تحسین حسین توفیق سر دبیر روزنامه قرار گرفت. و از او جهت همکاری در روزنامه دعوت بعمل آورد.       صابری جهت همکاری با روزنامه توفیق از فومن به تهران منتقل گردید و در یکی از دبیرستانهای تهران معلم شد تا بتواند عصرها بعنوان همکار ثابت در اختیار دفتر روزنامه باشد چند ماهی از حضور او نگذشته بود که به دلیل استعداد و ذوق غریب او در طنز نویسی به مقام معاونت سردبیری روزنامه رسید.اسامی مستعار او در نشریه توفیق عبارت بودند از» میرزا گل، عبدالفانوس، گردن شکسته فومنی، ریش سفید، لوده و ... زندگی حرفه ای گل آقا در برشی از یک گفتگو نخستین نوشته های صابری بین سالهای 1336 تا 1339 در مجله «امید ایران» چاپ شد. اما همکاری وی با روزنامه فکاهی توفیق از سال 1341 آغاز گردید. او خود در این باره میگوید: {سال 1340 که دانشجوی دانشگاه شدم در همان سال اول «ماههای اول» در تظاهرات دانشجویی، کتک مفصلی خوردم و دستگیر شدم. گردنم از ضربات باتوم به شدن آسیب دید من شعری به طنز و سیاسی سرودم و با نام مستعار «گردن شکسته فومنی» به روزنامه توفیق فرستادم.} با تعجب مشاهده کردم که این شعر با اصلاح مختصری در شماره بعدی توفیق چاپ شده است «حسین توفیق» کن را که نشانی ام را نیز نداشت، از طریقی پیدا کرده و تشویق به ادامه همکاری نمود تا سال 1345 چیزهای برای توفیق می نوشتم که بعضا چاپ می شد در سال 1345 درباره عروسی نخست وزیری وقت، رپرتاژی به طنز نوشتم که در دو صفحه توفیق چاپ شد و این برای طنز نویس تازه کار موفقیت بزرگی به حساب می آمد. همان سال، با کمک حسین توفیق از فومن به تهران منتقل و در یکی از دبیرستان های تهران دبیر شدم و عصرها، همکار ثابت توفیق بودم. پس از مدتی کوتاه، تقریباً معاون حسین توفیق که سمت سر دبیری روزنامه توفیق را داشت، شدم و صفحه های هفته نامه توفیق را می بستم. مطالب وارده- و بعضاً مطالب اعضاء هیات تحریره را- اصلاح و آماده چاپ می کردم و خودم هم بعدها ستون ثابتی را بعنوان «هشت روز هفته» می نوشتم و تا روزی که توفیق برای همیشه توقیف شد، همکار ثابت آن بودم.» «صابری» هنگام تدریس در هنرستان صنعتی کارآموز تهران با محمد علی رجایی رئیس جمهور شهید آشنا شد، این آشنایی به دوستی و همکاری این دو انجامید و تا زمان شهادت محمد علی رجایی در سال 1360 ادامه داشت صابری در سال 1357 موفق به اخذ لیسانس ادبیات تطبیقی از دانشگاه تهران شد. وی پس از انقلاب در زمان نخست وزیری شهید رجایی به سمت مشاور فرهنگی و مطبوعاتی نخست وزیر منصوب شد و تا زمان شهادت رجایی در این سمت باقی ماند و هنگام ریاست جمهوری آیت خامنه ای نیز در همان سمت ابقاء شد صابری در سال 1363 به حج مشرف شد. در بعثه امام خمینی (ره) روزانه بولتنی را برای 150 هزار حاجی ایرانی منتشر میکرد که هر روز یک ستون طنزآمیز خواندنی تحت عنوان «داستانهای جعفرآقا» در خبر نامه می نوشت. که در میان حاجیان ایرانی طرفدارانی بسیار پیدا کرده بود. صابری در خاطرات حج خود خاطر نشان کرد: « من این قلم را در خانه خدا، با خدا معامله کردم. خدایا تو شاهد باش که من در راه اعتلاء دین تو و کشورم گام بر می دارم از لغزش ها مصون بدار و قلمم را از انحرافات حفظ کن»در سال 1363 با ستون طنز دو کلمه «حرف حساب» به قلم مرحوم کیومرث صابری با نام مستعار «گل آقا» طنز سیاسی که ازسال 1360به این سو تعطیل شده بود، دوباره به بار نشست و جان تازه ای گرفت «دو کلمه حرف حساب» تقریباً هر روز در اطلاعات به چاپ می رسید و حتی، داغ تنها پسرش در سال 1364 نیز او را از نوشتن باز نداشت و به عزم او برای شاد کردن دل مردم خللی وارد نکرد، «من آن چیزها را که زیر گوشی می گفتم الان حدود 7 سال است که در گوشه ای از روزنامه اطلاعات می گویم مسئولان تراز اول کشور که مرا می شناسند قطعاً متوجه این نکته هستند که انتقاد مکتوب من در روزنامه به هیچ وجه مهمتر و گستاخانه تر از انتقاداتی نیست که زیر گوششان می گفتم. اکنون هم اگر ملایم تر می گویم فقط به جهت مصالحی است که خودم تشخیص می دهم. علتش هم واضح است من می خواهم نابسامانی ها مرتفع شود و کشور در تمام امور بسامان برسد نمی خواهم نوشته های من کینه توزانه و از سر نفرت باشد من ریشه امور را نمی زنم چون می خواهم این ریشه، سالم و بدون آفت باشد. نه این که که نابود شود. باقی، همه شاخ و برگ است بود و نبودش چنان تاثیری در روند مسایل ندارد. این است که من، وزراء، وکلا و نمایندگان جناحهای سیاسی را اصل نمی دانم. در خدمت به نظام هم کم تر از آنها سهم ندارم چه بخواهند چه نخواهند، باید نیش و کنایه و انتقادهای مرا تحمل کنند. چون غرض تقویت ریشه است. 6 سال پس از دایر شدن ستون «دوکلمه حرف حساب»  در روزنامه اطلاعات، اولین شماره هفته نامه طنز «گل آقا» در سال 1369 منتشر شد استقبال مردم از این نشریه کم نظیر بود، بطوری که تمامی نسخه های اولین شماره هفته «گل آقا» در تهران در ظرف کمتر یک ساعت به فروش رفت. بسیاری، مرحوم صابری را پدر طنز نوین ایران می دانند، تاثیرگذاری کم نظیر او بر دیدگاه های طنز معاصر در ایران غیر قابل تردید است. هفته نامه گل آقا علی رغم برخورداری از تیراژ قابل توجه و مخاطبان علاقه مند، 12 سال پس از انتشار در روز پنجشنبه 12 آبان سال 1381 بنا به تصمیم مرحوم صابری تعطیل شد. اگر چه وی در گفتگو و مصاحبه های متعدد، دلایلی را برای توقف انتشار گل آقا در قالب سوالهای که خود نیاز به پاسخ دارند، ارایه کرده است اما به مصداق: هرکسی از ظن خود شد یار من ... تعبیر و تفسیرها در این مورد فراوان و گوناگون است، تنها تاکید مرحوم صابری این بود که در هفته نامه گل آقا را به موقع منتشر و به موقع نیز تعطیل کرده است. موسسه گل آقا، علیرغم تعطیل شدن «هفته نامه گل آقا» با انتشار منظم و پیوسته هفته نامه بچه ها گل آقا ماهنامه گل آقا، سالنامه گل آقا و همچنین کتابهای گوناگون به حیات خود ادامه داده است. از مرحوم صابری کتابهای گوناگون به حیات خود ادامه داده است. از مرحوم صابری کتابهای گوناگونی منتشر شده که برخی از آنها به قرار زیر است: برداشتی از فرمان علی (ع) به مالک اشتر- مکاتبات شهید رجایی و بنی صدر- اولین استیضاح در جمهوری اسلامی ایران- دیدار از شوروی- گزیده دو کلمه حرف حساب- داستان ضحاک   دو اثر جدی از مرحوم صابریالف) در رهگذر آتش «برای شهید رجایی» در چشمه سار عشق و صفا، تن شستی وزبوته خلوص، صافی تر از ستاره و شبنم برآمدی آنگاه، در رهگذار آتش، خاکی شدی به پاکی دریا، انسان که بودی، رفتی تنها و خاکسار در تو چه بود که اینسانت سوزان و گرم، فرا خواندند در آستانه میقات کروبیان عرض خدایی؟ در تو چه بود «رجایی»؟ آه ای امید محرمان راز عروج و رمز خلوص را، باری، به من بگو، وقت نماز صبح رسیده است خون از گلوی صبح چکیده است.  ب) در رثای امام حسین (ع) یا حسین (ع) قامتت احرام را مطهر می داشت و قدمت خاک را مطهر نور؛ پا به پای سایه تو از ستیغ کوه فرود می آمد. نام تو و پیام تو، از افق تا افق، می رفت و تو از پای زمزم به کربلا می رفتی. از جوشش زلال آب، به دریای خون. از تشنگی به عرفان. از عرفات به قتلگاه. می دانستی و می رفتیریگزاران را گلستان عرفان دیدی، از قتیل که خورشید عشقاز مشرق نگاه تو بر جان انسان تایید. مولای من! از فراز گودال قتلگاه چه دیدی، آنگاه که جوانت در خون می تپید؟ یا ثارالله از پس آن شام غربت و معرفت، فجر چگونه دمید و آنگاه که از گلوی تشنه تو، زمزمه عشق به افلاک می رفت، خورشید، ذرات نور را از قطرات خون کدامین شهید به وام گرفت من کجا بودم- اگر بودم- آنگاه که خون خردسال ترین شهید همه تاریخ از دست تو بر آسمان سرنوشت انسان، منشور حق می نوشت، میثاق خون می بست و عطر عشق می پاشید؟ بر دوش و آغوش پیامبر (ص) بودی، ای مظلوم افتاده بر خاک. ای غریب،  ای شهید و اینک، کاروانی، اهل عصمت را به اسارت می برد و زینب (س) بر ریگزاران تفته، از قتلگاه به مدینه. و کودکان تو در خارزار سفر، بر دوش و آغوش او چونان ارغوان، در آغوش بهار               السلام علیک یا ابا عبدالله خاطره ای از شهید رجاییدیدار از قمدر یکی از جمعه های اردیبهشت ماه 60، همراه شهید رجایی به قم رفتیم. «بهزاد نبوی»، «محمد هاشمی» مدیر عامل صدا سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آن زمان مشاور سیاسی نخست وزیر بود و «صادق عزیزی» یار همیشه همراه و وفادار شهید رجایی نیز با او بودند. پس از ورود به قم، نخست به زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها سلام و پس از آن به دیدار حضرات آیات رفتیم. نماز جمعه را در مدرسه حکیم نظامی قم اقامه کردیم. ناهار را در سپاه پاسداران قم خوردیم و عصر، به تهران برگشتیم من سعی می کنم شرح یکی از این دیدارها را به طور خلاصه بنویسم: در حرم مطهر دم در صحن از اتومبیل پیاده شدیم. تا لحظه ای که شهید رجایی از در وارد نشده بود، توجه هیچ کس به او جلب نشد. داخل جمعیت شده بود و داشت می رفت، ما نیز همراه او. تازه در داخل شده بودیم که کسی یک خورده او را شناخت و به صدای بلند گفت: صلی علی محمد یار امام خوش آمد یکباره موج جمعیت، رجایی را از جا کند و برد ما را به دنبال او. چند قدم نرفته بودم که «صادق» از پشت یقه ی کتم را گرفت و کشید در یک لحظه، موج جمعیت رفت و من و صادق باقی ماندیم. التهاب و شوق بودن با جمعیت، مرا از توجه به واقعیت باز داشته بود. یکباره با جمعیت و همراه رجایی رفته بودم و نزدیک بود زیر دست و پا بمانم از آن روز به بعد، همین که جمعیت به طرف رجایی می آمد، من از صحنه می گریختم. آن روز هم برای این که عقب نمانیم، قبل از بازگشت رجایی از حرم، به داخل اتومبیل پناه بردیم. دقایقی بعد، جمعیت انبوه، رجایی را تا دم در ماشین آورد. وقتی رجایی به داخل ماشین آمد، عرق کرده و خسته بود هر کس می خواست او را ببوسد، دستش را بگیرد و خود را به او برساند، جمعیت چندین هزار نفری،  همه چنین توقعی داشتند. و عجیب بود که رجایی هم از این کار بدش نمی آمد. در داخل اتومبیل به او گفتم- اگر این وضع ادامه پیدا کند و شما هر جا که می روید، این طور لای جمعیت منگنه شوید دست و پای سالم برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که نفس نفس می زد گفت: چند نفر دستم را گرفته بودند و به طرف خود می کشیدند، جمعیت هم مرا به طرف دیگر می برد در یک لحظه احساس کردم که دستم دارد از شانه ام کنده می شود گفتم: اگر چند محافظ بین شما و جمعیت حائل شوند، شما از مردم جدا می شوید و این وضع پیش نمی آید: گفت: بی دست هم می شود زندگی کرد، ولی بی مردم نمی شود.
  • شیون فومنی

میر احمد فخری نژاد «شیون فومنی» از شاعران محبوب و مشهور خطهء شمال در سال 1325 ه.ش در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در شهر رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی- 1345- در آنجا گذراند. شیون در سال 1346 وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران در آمد. وی در سال 1348 وارد زندگی زناشویی شد و در کوچی عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولاد محله ساری گشت و تا سال 1351 با تمام مشکلات دسته و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن در دیگر نقاط گیلان نیز عهده دار تدریس و تعلیم بود. او در سال 1374 مبتلا به نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به اوج بیماری و تحمل دردهای شدید موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته تجربی از دانشگاه تربیت معلم گشت. شیون فومنی با ارائع اشعار شیرین و شیوای گیلکی و فارسی اش در قالب نوار کاست و کتاب تحول عظیمی در ادبیات و فرهنگ گیلکی به وجود آورد و شعر گیلکی را که رفته رفته در اذهان مردم رو به فراموشی می رفت را سینه به سینه اشاعه داد و با تلاش خستگی ناپذیر حتی تا آن سوی مرزهای ارائه کرد. شعر گیلکی با حضور شیون جان و طراوتی دیگر به خود گرفت. اشعار شیون همطراز و همپایه شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ و مثنوی مولانا در تمامی خانه های گیلان حضور داشت. شیون فومنی از سال 1357 تا 1364 اشعار گیلکی را در قالب نوار کاست به عنوان «گیله اوخان» که با استقبال بی نظیر مردم در سرتاسر کشور رو به رو گردید، ارائه نمود. شیون در سال 1376 پس از سالها تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان این «خاک طربناک» باز نشسته شد. او در شهریور ماه 1377 پس از تحمل مرارت های زندگی و رنج شدید بیماری کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستان های تهران روی در نقاب خاک کشید. آرامگاهی در بقعه سلیمانداراب رشت و بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ گیلان زمین میرزاکوچک خان جنگلی قرار گرفت.               یادش زنده و نامش برفراز باد.  یادی از شیون                                                                   « محمود نیکویه »با شروع انقلاب مشروطیت، شعر فارسی از مجالس و محافل اشرافی خارج شده و به میان مردم رفت. شعرای این دوره برای هر چه نزدیک تر شدن به زبان توده های بی سواد و کم سواد، از مفاهیم ساده و همه فهم استفاده کرده تا پیام خود را به تمامی اقشار جامعه منتقل نمایند. برای نیل به این هدف، بعضی از شاعران حتی از لهجه های محلی سود جسته و به وسیله ی آن آرمان های آزادی خواهانه خود را انتشار دادند. در گیلان عزیز ما نیز برای نخستین بار «میرزا حسین خان کسمائی» این ضرورت ملی را حس نمود و به گویش شیرین گیلکی اشعاری در زمینه های مسایل اجتماعی  و انقلابی سرود که مورد توجه ی مردم قرار گرفت و به وسیله ی شاعران دیگری همچون «محمد علی افراشته» به اوج خود رسید. کسمائی که در انفلاب مشروطیت و جنبش پر خروش جنگل حضوری فعال و چشمگیر داشته، تحت تاثیر ادبیات مشروطه به سرودن اشعار گیلکی پرداخت. و از این رهگذر راه جدیدی برای شعرای گیلک گشود. بنابراین به تعبیری می توان آغاز تاریخ ادبیات شعر گیلک را نخستین سال های قرن کنونی دانست. البته در این میان «سید شرفشاه» که در قرن هشتم هجری می زیسته یک استثناست، چرا که شعر او اکثراً در زمینه ی مسائل عاشقانه و عارفانه و واژه ها و تعبیرات آن برای نسل کنونی ناآشناست. به علاوه آن که اشعار او شامل دوبیتی های آهنگینی است که به عنوان آهنگ «سید شرفشاهی» در مایه ی شور در میان روستاییان گیلان متداول است، که بر گرفته از آهنگ دوبیتی های این عارف شاعر می باشد. می توان گفت همان مقبولیتی که «فایز دشتستانی» در میان مردم جنوب داشته، سید شرفشاه در این منطقه دارا بوده است. از این نظر به تعبیری دیگر می توان او را «باباطاهر» گیلان دانست. نه «فردوسی» که برخی به غلط او را با این شاعر بزرگ مقایسه کرده اند! بعد از سید شرفشاه، تا قرن حاضر شعرای گیلان چندان اقبالی به شعر گیلک نشان نداده اند و این مساله می تواند موضوع قابل مطالعه ای باشد. بجاست کسانی که برای شعر گیلک قدمتی هزار ساله جعل می کنند، به درستی تحقیق نمایند که چرا سرزمین گیلان با قدمتی بیش از تاریخ مکتوب ایران، نتوانسته شاعر بزرگی همانند فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و مولانا و نظامی و خاقانی و ... ارایه نماید. باری از مطلب دور نشویم. میرزا حسین خان کسمائی به شعر عاشقانه شرفشاهی عمق اجتماعی بخشید و شعر گیلک  را که می رفت به کلی از یاد و خاطره ها محو گردد، احیا و پویا کرد و از این نظر گویش گیلک را غنائی تازه بخشید و در پی آن «محمد علی افراشته» شعر گیلک را به اوج رساند و آثاری دلپذیر و ماندنی از خود به جای گذاشت. شعر کسمایی با این که دارای مضامین اجتماعی و سیاسی است، اغلب شامل مسایل و اختلاف های درون گروهی نهضت جنگل و اختلاف او با «حاج کسمائی» به علت کناره گیری شخص اخیر از انقلاب گیلان است. میرزا حسین خان با این که از طبقه ی ملاک گیلان بوده، ولی در انقلاب مشروطه و جنبش جنگل از امتیازات طبقه خود گذشته و به آن پشت و پا زدهو تمامی وجودش را وقف انقلاب می کند، از این نظر خانه و کاشانه اش بارها مورد غارت و چپاول نیروهای ارتجاع و استبداد قرار می گیرد و خود متواری اروپا می شود. ولی با این همه اشعارش از مسائل دهقانی و مناسبات ارباب- رعیتی که نظام اقتصادی حاکم آن دوران بوده کمتر نشانی به چشم می خورد. بعد از کسمائی دو تن از شاعران گیلکی سرا مقبولیتی عام پیدا نمودند، و به عنوان شاعر مردمی در میان مردم گیلان پرآوازه شده اند که یکی «محمد علی افراشته» (راد بازقلعه ای) است و دیگری زنده یاد میر احمد فخزی نژاد مشهور و متخلص به شیون فومنی.هر دو شاعر از میان مردم برخاسته و تبار روستایی داشته و به بیان دردها و رنج ها و آرزوهای مردم دیارشان پرداخته اند. شعر افراشته به اعماق زندگی مردم نظر کرده و تراژدی دردناک زندگی آنان را ترسیم می کند. شعر او حاصل تجربه ی تلخ زندگی اش در روستاهای گیلان است و چون از دل دردمند برآمده، لاجرم بر دل می نشیند. از این نظر با گذشت بیش از چهل سال از مرگ او، شعرش هنوز هم تازگی و طراوت خود را حفظ نموده و توسط افراد کهنسال گیلانی زمزمه می شود. آن چه که درباره ی شعر افراشته گفتنی است درباره ی شعر شیون نیز صادق است. شیون فرزند روستاهای گیلان از دردها و آلام مردم سرزمین خود آگاه بود و مسائل مردم زمانه خود را در شعرش به خوبی منعکس کرده است. آن چه که شعر شیون را پذیرفتنی می نماید؛ زبان ساده و آهنگین اوست. شیون در شعر گیلکی به خراب کاری وزن دست نیازید و همانند سلف خود افراشته به وزن شعر وفادار ماند و از قالب های مانوس و وزن های آشنا و گوش نواز استفاده نمود. اما نکته ای که موجب اشتهار شیون شد با استفاده ی به جای او از کاست نوار و پخش صوت بود. چرا که شعر و اصولاً ادبیات گیلکی به سبب نداشتن الفبایی مدون برای املای کلمات، به سختی و با چند بار خواندن قابل تفهیم می باشد و شیون این ویژگی گویش گیلک را به خوبی درک کرده و با خواندن اشعار و ضبط صدای دلنواز خود، شعر گیلکی را برای همه اقشار مردم گیلان از بی سواد گرفته تا کم سواد و فرهیخته قابل درک و لذت نموده و بدین گونه به خانه ها و قلب ها ره یافته است. او ادبیات گفتاری و نوشتاری را به ادب شنیداری تبدیل نمود و با چاشنی طنزی که به اشعار خود افزود، ادبیات گیلکی را نه تنها در سرزمین خود، بل در خارج از مرزهای گیلان برای مردم سرزمین های دیگر نیز قابل فهم و لذت بخش کرد. اطلاعات عمیق شیون در فرهنگ عامه ی گیلک او را قادر ساخت که با بهره گیری از آن عناصر و احیای آن در شعر به غنای آن بیفزاید. شیون با برداشت مبتکرانه از روایت عامیانه، «گیشه دمرده» یکی از منظومه های عاشقانه ی شعر گیلک را سرود و عشاقی دیگر همانند، ویس و رامین، شیرین و خسرو، و فرهاد شیرین و لیلی و مجنون در گسترده ی ادبیات عامیانه خلق نمود. شیون گذشته از شعر گیلکی، به ترانه و تضیف گیلکی نیز اعتبار بخشید و با خلق ترانه ها و تصنیف های گیلکی که توسط خوانندگان گیلانی اجرا شده، به موسیقی گیلان غنا و حرمت شایسته ای بخشید، و هنرمندی او چنان بود که بر اساس اوزات ملودی ارایه شده، شعرش را هماهنگ می کرد که این بهتر به دل می نشست. باید دانست که میراث ادبی شیون تنها آثار بجا مانده در شعر گیلکی نیست، او تمایلی به شاخص بودن در شعر گیلکی نداشت و با اندیشه های والایی که داشت می خواست در شعر فارسی نیز همچون گیلکی گل نماید. او با روی آوری به شعر فارسی به تجربه های تازه ای دست یافت و در سطح ملی نیز مطرح گشت و می رفت که قله ی تازه ای را فتح نماید که اجل در رسید و قصه اش ناتمام ماند. بررسی شعر فارسی شیون در این مجال اندک میسر نیست، ولی باید گفت که وی در شعر فارسی نیز از بیان مسایل زندگی مردم دیار خود غافل نبود. این ویژگی در تمامی اشعار فارسی او جلوه گر است و برای نمونه شعری با عنوان «با زخم دیرساله» از کتاب «پیش پای برگ» قرائت می شود: با زخم دیر ساله...در یک غروب خیساز مرزهای آبله روییدمبا پای زخم دیده ی مادرزاد عریانی                                     عریانی                                                               عریانی  هجی کنید نام تبارم را در بادهای موسمی جانی! باید تمام عمر مثل پدر فرسوده باید به گاو کاری و گاو آهن و خانه ی درختی خود دل بست باید برای پشته های هیزم به کوه زدباید به کار مزرعه عادت کردباید لباس تن شده از دیگران خریدباید به دودمان کهنه ی خود، بالید باید مجاب خواهش مادر شد باید گرسنه بود و عادت کرد نان بیات خوردشکر خدای کردباید به هر چه کهنه قناعت کرد باید...                                   باید آوخ! تمام تجربه ام                                           اینست در جلگه های هرزگی بودن وقتی برهنه پای از مرزهای آبله روییدمبا زخم دیرساله فرسودن! تابستان 52-فومن آن شاعر شیدایی                                       یزدان خوشحال شرفشاده به محض گشودن دفتر اشعار شیون فومنی، طبیعت سرسبز و دلگشای گیلان را با همه تنوع و تلون و طراوت و شادابی به نظر می نشینیم. آه اشک آلود شیون را به چشم کم مگیر      سبزی گیلانش از آن ابر باران آور استآسمــان صــاف و دشــت رویـــایـی      رقــص پروانـــه ها تمـــاشـــایــــی و پهنه ی مواج نیلی را می بینیم وسواحل سبزین را و البرز با شکوه وجنگل و شالیزاران و قله های مه آلود وآسمان ابر اندوز را که فریاد می کشدو های های گریه می کند:       خستـه می­کوچد ابـردلگیـری              کهنـه می ­گردد داستانـش نیزآفتــاب آنـک بـر بلنـدی ها           تیـر آتش پـر در کمـانش نیز همــدم دریـا پیـر قایقــران           بـازوان گستــر بادبانـش نیز گندمی خـرم سهره ای خندان     دامـن صحــرا سایبانـش نیز شور کوچک­خان در سرجنگل       مشت کوهستـان همزبانش نیز تاثیر محیط طبیعی در کار این شاعر بخوبی مشهود است. تاثیری که بواسطه پیوند بذر رنجهای طاقت فرسای جامعه، بار عاطفی شعر را دو چندان ساخته است: تــا به دلخـواه کبوتـر سفـره اندازد برنج               کاش در بـاران اشکم قد بـرافـرازد برنج  چنگ­جنگل­شد­نسیم­آهنگ­تا­در­گوش­دشت            چشم انـداز افـق را نغمــه پـردازد برنجدر نـی شالـی اگـر آواز بومــی بشکنـد               جیره خـوار قریه را در شکـوه انداز برنج خوشه در­پستان حسرت­خون ما­را­شیر­کرد            تا که شیرین قصه ای از غصه آغازد برنج     عمدتا شیون شاعری است غزلسرا، که همچون اکثر نویسندگان این قالب سنتی، عشق و دلدادگی و شیدایی به شعرشان رایحه ای سکر آمیز بخشیده است. ترنج تنـگ بلوریـن شعرهــای منی              اگر چه شاخه نشین درخت خویشتنی چه نسبتـی است ترا با سپیده نوروز           که در ضیـافت گـل آفتـاب برف تنی به جشن باده چراغانی تنت پیداست          بلور جـامه تـر از شیشه شراب منی... شیون با درک و دریافت رسالت هنری نیما و پرهیز از تقلید سنتهای متحجر و ملامت بار و حفظ قالب آهنگ غزل، محتوای کار خود را چه از نظر مضامین و چه از نظر بافت کلام و فضای کلام و فضای کلی شعر دگرگون کرده می آید از آن سوی کوچه    بانوی گل گیسوی کوچه می آید از پنهان ترین راز     از وهم تو در توی کوچه خوش می خراماند عطش را       آن سرود آن دلجوی کوچه شیون گه گاه در مقطع غزلهای خود به تاثیر نیما اشارتها دارد: ندمی شیون اگر در نی نیما نفسی     خیز ران ناله ار از بیدبند مردابی در جای دیگر می گوید: بینوا عاشق سر دهد نیما  کاکلی آمد جوجکانش نیز تاثیر افسانه در این شعر: از نی بی نوا می نویسم    از سکوت صدا می نویسم از شب و گریه ها می نویسم            بی تو بیهوده را می نویسم و شگفتن چرا می نویسم... با آن که عشق و حدیث دل و روایت و شکایت وصال و هجران جوهره و جانمایه شعر شیون است با این حال او از انعکاس ماجراها و گرفتاریها و مصائب جامعه پیرامون خود غافل نیست. بیات شیون زبانی است نرم و ساده و گرم و صمیمی با واژگانی بیشتر متداول زبان محاوره، و گاه آمیخته با تعابیر آرکائیک، زبانی پر از ایماژها و ترکیب های خود ساخته و رنگین: بذری به شیار خاک صحرا شد گم              جویان چو ستاره اش به شبها مردم طلسم قسمت دشتی که بیوه تقدیر          گره به سبز بخت من و تو بست ای مرد عاطفه و تخیل دو عنصر اصلی شعرند. شاعر با خیال دور پرداز و عمق عاطفه خویش به شعرش شیرازه می دهد. قوت و غنای این دو موجب ارجمندی و تاثیر و کارآیی هر چه بیشتر شعر می شود، زبان در اظهار و تجلی و تبیین و تعبیر آن دو عنصر نقشی بسیار سازنده و موثر به عهده دارد و شعر بدون آنها تا حد نظمی بی روح و بی رمق تقلیل می یابد. شعر شیون از این حیث شعری است برخوردار از عاطفه و تخیل و تصویر قوی.  منظومه ی گاب دکفته بازار (شهر هرت)سروده ی زنده یاد شیون فومنیمجید بهره ور  میر احمد سید فخری نژاد (شیون فومنی) در سال 1325 هـ ش در شهرستان فومن زاده شد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شهرهای رشت و کرمانشاه در سال 1345 موفق به اخذ دیپلم طبیعی گردید. او مدتی به عنوان سپاهی دانش در طارم زنجان و سپس، در آموزش و پرورش استان مازندران مشغول به کار شد از سال 1351 تا 1362 به خدمت آموزش و پرورش استان گیلان در آمد. در همین سال ها چهار نوار کاست شعر و ادبیات گیلکی دیگر با صدای شیون فومنی (گیله اوخان 5 و 6) روانه ی بازار گردید. دو دفتر شعر فارسی او با عنوان «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» در سال 1373 منتشر شد. او در سال 1375 موفق به دریافت مدرک فوق دیپلم تجربی گردید و یک سال بعد بازنشست شد. این شاعر فرهیخته و پرکار، پس از عمری خدمت به مردم و میهن، در سال 1377 بر اثر نارسایی کلیوی به دیار باقی شتافت و در کنار میرزا کوچک خان جنگلی در منطقه سلیمان داراب رشت به خاک سپرده شد. روحش شاد. البته در سال های اخیر، فرزند گرامی شاعر، حامد فومنی در صدد ارایه آثار گرانقدر ادبی شاعر برآمده و در این راه موفق به چاپ دو دفتر فارسی «از تو برای تو» و «رودخانه در بهار» شده اند. منظومه ی «گاب دکفته بازار» در آثار منتشر شده می باشد، که امید است در راه شناساندن جایگاه رفیع شاعر به کار گرفته شود. شیون فومنی، شاعر کوشا و موفق خطه ی شمال، با استفاده از قابلیت های زبان و فرهنگ سرزمین گیلان، مخاطبان بی شماری را در میان گویشواران زبان گیلکی و دیگر مشتاقان ادب و هنر، یافته است. علاوه بر آثار و اشعار قابل توجه فارسی، ایشان در منظومه های گیلکی «هیچ»، «گیشه دمرده»، «آقادار» و ... نیز غزل ها و ترانه ها و دوبیتی های محلی، شناخت بالای خود را از فرهنگ مردم منطقه نشان داده اند. در غالب سروده ها و منظومه های محلی و فولکلوریک، طنز بنیادین ترین و یگانه ترین آرمان شاعر است. مضامین غنایی1 نیز در منظومه های عاشقانه2 او، به چشم می خورد. چنان که خواهیم دید، منظومه ی «گاب دکفته بازار» در مقوله ی ادبیات نمایشی منظوم3 گنجانده می شود. و این از ساختار ویژه ی برخی از سروده ها ناشی می شود که زمینه مناسب را برای قرار گرفتن اثر، در حوزه نمایش، فراهم می آورد. شخصیت ها، دیالوگ، راوی و همه ی عوامل نمایش در منظومه، نشان گر تلاش شاعر در پیوند آفرینش شعری با دیگر هنرها به ویژه نمایش، می باشد. این منظومه در سال 1375، در شهرانزلی به نمایش گذاشته شد و مورد استقبال مردم شریف منطقه قرار گرفت. در گذشته ی ادبی ایران، این نوع منظومه، نزدیک به گونه ای تفنن ادبی بوده که به آن «شهر آشوب» می گفته اند، و در زبان ترکی نیز به تقلید از زبان فارسی دیده شده است. در تعریفی از شهر آشوب آمده است: «شهر آشوب یا شهرانگیز به هر نوع شعری که در توصیف پیشه وران یک شهر و تعریف حرفت و صنعت آنها سروده شده باشد اطلاق می شود4.» و در تعریف دیگر به شعرهایی که در ستایش یا نکوهش مردم یک شهر سروده اند، گفته می شود. برای نمونه، هجویه انوری در نکوهش شهر و مردم بلخ از این نوع اخیر می باشد. منظومه ی مورد بحث، در هر دو تعریف ذکر شده، قرار می گیرد، از جهت صوری، اغلب شهر آشوب های فارسی در قالب های قطعه، قصیده و رباعی سروده شده اند، اما منظومه ی «گاب دکفته بازار» در قالب مثنوی است5.این منظومه ساختاری غیر معمول دارد و ما با سه قالب تلفیق شده ی مثنوی، غزل و قطعه شعری نیمایی رو به رو هستیم. ساختار روایی داستان بر پایه ی ادبیات مثنوی ریخته شده است و با صحنه پردازی طولانی آغاز می شود. در این جا راوی- شاعر- با ضمیر سوم شخص به توصیف و معرفی شخصیت ها می پردازد. این بخش، کنش6 داستان را ایجاد می کند و شخصیت های قبله ی عالم، جارچی، دزد، میرغضب، وزیر، پیرزن، چلنگر (آهنگر)، عکاس، نجار، شکارچی و نی زن در روند مکالمات داستان نقش دارند. با اتخاذ حادثه اصلی، راوی با گنجاندن غزلی چند بیتی به اظهار نظرات و احساسات خویش می پردازد و مکثی در روایت داستان ایجاد می شود7.با ورود شخصیت «نی زن» خطاب نفس او را در قالب قطعه شعر نیمایی  مشاهده می کنیم. به جهت ادبیت گفتار، تصاویر و ترکیبات بسیار زیبایی در این بخش وجود دارد. زبان و تخیل در آن سرشار است و از نمونه های کم نظیر شعر نیمایی گیلکی، محسوب می شود. نی زن، به عنوان هنرمندی که درد مردم را در ناله های نی به زبان می آورد. جهانبینی شاعر در این بخش نهفته است. آفریننده، در جامعه ای بی نظم و قانون و آشفته، جهت­بخشی و پیش­برد جامعه را رسالت ادبیات و هنر دانسته است. (ادب متعهد)ساختاری این چنینی، چندان بی سابقه نیست و نمونه هایی در ادب فارسی وجود دارد. «در مثنوی های ورقه ی گلشاه عیوقی و صحبت نامه ی همام تبریزی و کارنامه ی ابن یمین در ضمن مثنوی از زبان اشخاص داستان یا به مناسبت هایی غزل هایی نیز سروده شده است. ولی حتی این غزل ها نیز در همان وزن اصلی است، ظاهراً تنها در جمشید و خورشید سلمان ساوجی است که وزن عوض می شود. این تغییر وزن بیشتر از غلیان احساسات اشخاص داستان است که بی اختیار به صورت زمزمه غزلی بر لب می نشیند (خلاف سنت)8.» البته در اثر مورد بحث، جز تغییر در قالب، هیچ گونه تفاوت در وزن عروضی مشاهده نمی شود و همه ی منظومه در رکن عروضی فاعلاتن (رمل) سروده شده است و نوآوری شاعر در تلفیق اجزاء گونه گون، آشکار است. در آفرینش اثر، شاعر از منابع شفاهی و مکتوب مردمی الهام گرفته است. مثل سائر«دیوان بلخ است» در محاورات عامه مردم، عمدتاً شنیده می شود و همگان جدای از برداشت تاریخی به محتوای زیبای اجتماعی آن پی برده اند . در ذیل عنوان «دیوان بلخ»در لغت نامه ی مرحوم علامه ی دهخدا چنین آمده است «گویند در شهر بلخ قاضیان احکام نادرستی صادر می کردند. بی گنا هان را بزهکارو گناهکاران را معصوم جلوه می دادند ازاین رو دیوان بلخ مثل هر دادگاه و محکمه ای شده است که احکام آن بر خلاق حق باشد.» در دوره ی استبداد رضاخانی شاعری گمنام به نام خسرو پیله ور کرمانشاهی با کمک ضرب المثل یاد شده منظومه ای با عنوان «تعزیه دیوان بلخ» سرود. بعدها محمد علی افراشته9 راد بازقلعه­ای شاعر و طنز پرداز گرانقدر شعر فارسی و گیلکی آن را باز آفرینی نمود10.«تعزیه ی دیوان بلخ»یک مثنوی یک صد و هفت بیتی است که در آن یازده وزن متفاوت بر حسب لحن کلام و پرسوناژ آزموده شده است. شخصیت های اصلی در این مثنوی شامل جارچی، قاضی دزد، مامور، صاحب حانه، مهندس، معمار، خشت مال و شکارچی است که بدون دخالت راوی، دیالوگ ها از زبان هر شخصیت بیان شده است. در گام نخست، برای نزدیک شدن اثر با خواننده شیون کوشیده است آن را با زبان و فرهنگ مخاطب همساز کند. در منظومه «گاب دکفته بازار» طرح 11 «داستان با اطناب در وصف» دیالوگ و به کارگیری زبان محاوره گسترش یافته است. کاربرد واژگان، اصطلاحات و ضرب المثل های محلی، تغییر محل وقوع داستان و ایجاد حوادث فرعی از ابداعات شاعر است. این نوع از «دگردیسی»12 در افسانه ها و اسطوره های عامیانه ی اقوام و فرهنگ های دیگر نیز به وفور دیده می شود. گفت و گوی شخصیت ها و لطیفه های ادبی، کشش13 عمیقی در روند قصه پردازی اثر به وجود آورده است. کاربرد غیر مستقیم نمادین طنز در انتقاد از نابهنجاری ها، سنت ها و اصول اخلاقی جامعه «اصلاح آنها، نیش انتقاد را به نوش پند مبدل ساخته است، شور و هیجان راوی زمانی است که زبان به اندرزگویی می گشاید و صحبت های رمانتیک منظومه را بالا را می برد. در پایان طنز لطیفه گونه ی منظومه، با درد خندی خاتمه می یابد. جستجوی شاه برای اجرای قصاص در تظاهر به عدالت، گره منظومه تراژدیک «گاب دکفته بازار» قلمداد می شود و مخمصه ی 14 آن با کور کردن هنرمند شاعر گشاده می شود. اظهار نظر بیشتر در این باره را به مخاطبان گرامی واگذار می کنم.  یادداشت و منابع مورد استفاده 1. Lyric2.Romance3.Poetic Drama4. شهر آشوب در شعر فارسی، احمد گلچین معانی، امیر کبیر، 1346 صفحه ی 45. همان ماخذ؛ ولی به نسبت مجموع آنها، شهر آشوب هایی که برای محترقه سروده شده، بیشتر در قالب رباعی است. و آن چه که در مدح یاذم مردم یک شهر است غالباً به صورت قصیده و مثنوی است. صفحه 4 6. Action7. غزل مورد بحث با عنوان «کافر راسته» در کتاب شاعران گیلک و شعر گیلکی نوشته هوشنگ عباسی با چند بیت بیشتر آمده است که ادامه ی آن چنین است؛ ... بدامـــی در جکـــا آجور، دی چینیدو اکــوده ره، چشمـــان چــی کــونه؟عــزبــی! بختـــره- پئـــره بـدان «زن»خانــه ســردامــاد فــرمـان چی کونه؟و امـــر زه معــرکـــه گیــــری امـرهسر پیــری، گاز فروشــان چـی کونه؟خـاک بسر میدانا- بی مردی- بوکوشتپوشتــه خیمــه، میر افغان چـی کونه؟بــی خودی شوند ره آسمان مـتـی دادکافـر راستــه، مسلمــان چــی کـونه؟8. وزن و قافیه در شعر فارسی، تقی وحیدیان کامیار، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول 1367 صفحه 78 9. افراشته، محمد علی (1287- 1338هـ.ش) شاعر و نویسنده طنزپرداز گیلان، آثار خود را از سال 1329 تا 1332 در روزنامه چلنگر خویش به چاپ می رساند. اشعار فارسی او که به وسیله ی نصرت الله  نوح به چاپ رسیده است. نمودار شعارهای حزبی اوست. اما اشعار و آثار گیلکی او حاکی از مشکلات و بیدادهایی که متوجه قشر روستایی و مردم فرودست می باشد. 10. مجموعه آثار محمد علی افراشته، گرد آورنده نصرت الله نوح، انتشارات توکا، بهمن 1358، صفحات 89-82... جارچی گوید: ایهــا النـــاس بـدانیـــد همـهبعـد از این گرگ رود توی رمهگرگ با میش خورد یک جا آبکشــور بلـخ شود مثل گلاب...11.Sketch12. این اصطلاح از نظرات «میرچا الیاده» است. او در توضیح «دگردیسی» می گوید: «عبارت است از سازگار کردن عنصری غیر بومی و حتی اساطیری با منظره و سنت های ملی و محلی کردن و از آن قوم خود ساختن رویدادها و شخصیت های داستان های غیر بومی و حتی پیکرها و پهلوانان، نمونه وار... هدف از این محلی کردن و از آن خود ساختن افسانه ی غیر بومی، به معنای از آن تاریخ خود ساختن آن افسانه نیست. هدف بیشتر عبارت است از همپیوند سازی منظره و داستان خارجی با منظره و رسوم های سنتی، به نحوی که سرگذشت آشناتر جلوه کند رجوع شود به مقاله ادبیات نوشتاری میرچاالیاده، ترجمه ی م. کاشیگر، مجله ی چیستا، شماره 1 سال سوم، خرداد  1365 صفحه ی 697. 13. Tension14. Dilemma
گیلان، اوی گیلان... کو ستاره فان دره تی چومانه سویانده؟ کوزیمینا سربنم عطر تی زانویانده؟  می پاتان آپیله سوغات می پا براندگی یهکوی تا کوچه دوارم می کوچیکی بویانده؟  بائید آی دس برارارن ئیپچه می لبلا بیگیردهمه چینه ی کول ده بدا می شانه، چانچویانده  ولانید جغدازنم پسکلاپوشتان بموجم بدا می خونابجار، آنقده زالویانده  کوی دانه آینه رمی دیل سفره واکونم خورا زرخانکونه توشکه خوابرو یا نده؟  می چومان تیر پیری شه خورشید سورمه چی ببو؟ بدا دونیا واویلان می چشم کمسو یانده  گیلان- اوی گیلان! می دردانتانه چاره کودن اگه دس نخسه حکیم تی گیله دار و یانده  شعر «توم بجارا» واش پوراکونه تا چکره اگه قوت تی پلا «شیون» بازو یانده برگردان فارسیگیلان، آهای گیلان... شیون فومنی به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد؟ بر دامن کدامین زمین سر بگذارم که عطر زانوی تو از آن برنخیزد؟ آبله کف پایم سوغات ایام پا برهنگی من است. از کدامین کوچه بگذرم که بوی کودکیم را ندهد؟ بیایید ای دوستان دوران همبازی من! کمی هم ناز مرا بکشید؛ نگذارید شانه ام به چانچو (چوبی که بر دوش می گذارند و دو زنبیل از دو سر آن می آویزند تا بار را به سامان برسانند) کولی رایگان بدهد! نگذارید من غمگنانه، پس پشت خاطرها پرسه بزنم؛ نگذارید خونم را شالیزار به زالو بخوراند. برای کدامین آینه، سفره دلم را بگشایم که شادی را از او نگیرم و گره بر­ابروانش نیندازم؟چشمانم سیاهی می رود پس سرمه خورشید چه شده است؟ نگذارید دنیا برای چشمان کم سوی من پشت چشم نازک کند. گیلان – آهای گیلان! دردم را نمی تواند چاره بکندحکیمی که از داروهای محلی تو دست نویس نسخه نداشته باشد. شالیزار جوان شعر را تا بالای قوزک پای علف های هرز پر خواهد کرد. اگر برنج تو به بازوی «شیون» توانایی ندهد. امسال بهارم ...امسـال بهـارم همـه پاییـز دگـر بـود      پاییز که خوبست غم انگیز دگـربــوددر هیچ دلی سوز مرا خـوش نشـاندم   این غمزه را با همه پرهیـز دگـر بــود گل، بی تو دماغ چمنی تازه نمـی کرد انگار پـس پنجـره پایـیـز دگـر بـــود چون باد- من از غنچه دهانی نگذشتم بـی پرده، گل بوسـه تو چیز دگـر بود بزمی نتوانست بگیرد عطـــش از مـن   این جـام تهـی آمـده لبـریـز دگـر بود شورم همه شهناز و عـراقم هم عشـاق      بـا بـار بـدم مـاتـم شبـدیـز دگـر بود غم بر ســر پا بــود به میـدان صبوری    دستـم بـه گـریبـان گلاویـز دگـر بود شمسم همه تنهایی و من رو می اندوه      گیـلان مصیـبت زده تبـریـز دگـر بود ترانه گیلکی (با یاد «شیون فومنی») حامد فومنی من پرنده یم... فصل دیلتنگی، تو ما مابوست میره غم دونیا، بی دواما بوست میره دباموم تا کی بورام صاراتان وَاشکوفه غو مچه دیلانه بهاران                                   من پرنده­یم، کی پر زنـم تره                                   همـه تا فضلانه سر زنـم تره  ویریزید کوچه سران گول تاودید باغانه چاپ چاپ بولبول تاودید دیلانه آینه مره   پاکاکونید وادوار عاشقانه   راواکونید                                  من پرنده­یم، کی پر زنـم تره                                   همـه تا فضلانه سر زنـم تره  می اوخان، باغاکونه گومارانه سودهه دشتانا سبزه زارانه                            من پرنده­یم، کی پر زنـم تره                            همـه تا فضلانه سر زنـم تره ابرانا ناجه مره     رادواره تا کی خوشبختی به دو دنیا باوره                            من پرنده­یم، کی پر زنـم تره                            همـه تا فضلانه سر زنـم تره  واگردان فارسیمن پرنده ام... فصل دلتنگی برایم به پایان رسید و غم دنیا برایم بی دوام و ناپایدار گردید. دیگر آمدم بر گوشته صحرا (حیاط) ببارم تا بهاران برای غنچه دلان شکوفا گردد. من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصلها به تو سر خواهم زد. برخیزید کوچه ها را گلریز و گل افشانی نمایید و باغ ها را لبریز از چهچهه بلبل کنید. دلهایتان را با آیینه پاک و جلا بخشید و راه را برای رهگذر عاشق بگشایید. من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصل ها به تو سر خواهم زد. صدایم خارستان را باغ می کند و به دشتها و سبزه واران روشنایی می دهد و با آرزوی ابرها رهگذر و همسفر است تا که خوشبختی برای دنیا به ارمغان آورد (بیاورد) من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصلها به تو سر خواهم زد.                                                                                             آثار منتشر شده از شیون فومنی الف) گیله اوخان1: شامل الف- مره نه دوندگی، ترانه پرچین، پهلوان، ترانه کاس برار، پاخاری (غزل)، منظومه «فوخوس» ب- درد دیل، به؟ نیبه (غزل)، ترانه برگ نار، منظومه «آقادار»، ترانه ماری، جنگل (غزل) - گیله اوخان 2: شامل مجموعه دو بیتی های محلی گیلکی - گیله اوخان3: شامل الف- غزلهای قبله نما، وطن، میرزا، تنگه لنگ و مخمس «میزقانچی»، ب- منظومه «گاب» - گیله اوخان4: شامل الف- غزل انعام، رخش و مخمس «بی بی بی چادری» ب- منظومه «هیچ» - گیله اوخان 5: شامل الف- منظومه «گیشه دمرده» ب- بیست دو بیتی محلی گیلکی - گیله اوخان 6: شامل الف- پنج غزل گیلکی  ب- بیست دو بیتی محلی گیلکی ب) سرودن (ترانه سرایی): بخش اعظم ترانه های محلی و فولکلوریک خوانندگان و آهنگسازان سرشناس و ارجمند گیلانیج) بخش فارسی: شیون فومنی در حوزه شعر و ادب فارسی از شاعران تاثیرگذار و صاحب و صاحب سبک و توانای معاصر بشمار می رود که این خود از برجستگی های شخصیت ادبی شعری اوست و از این چشم انداز شیون شعر خود را محدود به یک منطقه ننموده و با استفاده از فرهنگ و زبان مادری و محلی خود در عرصه زبان و فرهنگ ملی پروازهای دیدنی نیز داشته است. ه) آثار جدیدی که به تازگی از شیون فومنی انتشار یافته عبارت است از: 1- گاب دکفته بازار 2- هلاچین 3- عشق آمد و آفتاب ام کرد 4- کوچه باغ هفت شیون در شعر فارسی، طنین کلامش آهنگ ضربان دل «صائب» را دارد، اگر چه مضمون «بیدلی» است که نقد جان را به دلبران باخته است «توکایی» از سواحل صبورب خزر است که در شاخسار صنوبران «یوش» آشیان دارد. آثار منتشر شده فارسی شیون: 1- پیش پای برگ، شیون فومنی، چاپ اول بهار 13732- یک آسمان پرواز، شیون فومنی، چاپ اول بهار 1373 3- از تو برای تو، شیون فومنی، به کوشش: حامد فومنی چاپ اول 1378 نشر خجسته 4- رودخانه در بهار، شیون فومنی، به کوشش: حامد فومنی چاپ اول 1378 5- آیینه دار آب (زندگی نامه، نقد، بررسی و گزیده آثار شیون فومنی) انتخاب و شرح مهدی خطیبی، نشر روزگار در حال حاضر آثار ارزشمند و ماندگاری از شیون به گیلکی و فارسی به یادگار مانده که توسط فرزندش «حامد فومنی» در دست انتشار و ارائه به علاقمندان و دوستداران شعرش می باشد. انتشار کتاب «آیینه دار آب»(زندگی نامه، نقد، بررسی و گزیده آثار شیون فومنی) انتخاب و شرح: مهدی خطیبی این کتاب در برگیرنده مدخل سال شمار زندگی شیون فومنی، فراتر از مقدمه، یادی و خاطره ای و نقد بر روی اشعار فارسی، دو دفتر شعر «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» از لحاظ هنجار گریزی معنایی و گویشی و بررسی بومگرایی زبانی و توازن های آوایی اشعار این دو مجموعه می باشد که به همراه این مطالب گزیده  اشعار فارسی آن جاویدان یاد از دو دفتر «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» گلچین شده است و به عنوان تکمله مصاحبه شیون در سال 1374 با رادیو رشت نیز به پایان بخش آن می باشد. از دیگر ویژگی های این کتاب پانوشت های اشعار گزینش شده است که نویسنده سعی کرده علاوه بر بیان ظرفیت های زبانی و معنایی شاعر به علل سرودن اشعار نیز اشاره ای بکند. در پایان بخشی از فصل یادی و خاطره ای را به قلم نویسنده محترم مهدی خطیبی که از شاعران و نویسندگان و منتقدین ارجمند معاصر به شمار می رود نقل می کنیم به امید آنکه این آغاز پایانی نباشد: «از دیری و دوری می شناسمش، همیشه با بارشی از لبخند می آید ابرهای چشمانش آماده باریدن بود. از خیلی دورها دستانش را در باغچه کاشته بود سبز بود سبز سبز. می خندید هر چند در درون گریه می کرد. این روزها هنوز از فومن تا تهران صدای گریه- خنده اش می آید او سالهاست که گریان می خندد». خواندن این کتاب ارزشمند را به همه علاقه مندان شعر و ادب توصیه می کنیم.
بدرود گیلان عزیز! بدرود!شیون فومنی نمی خواهم در هیاهوی گیلکانه ات                                  مومیایی شوم با دهانی بومی و انبانی از واژگان مرطوب نه ... نمی خواهم سینه به سینه سرگردان شالیزار رانت باشم رویاهایم را در سایه گیر جنگل زمینگیر می بینم دریا توفانی ام نمی کند بدرود گیلان عزیز! بدورد! این قوی دل آزار دیگر فراخوانده شده است به تنهایی جهانی خویش کاشته می شوم در زاهدان خاک زندانی ام می کند زیبایی اینک، زمین از آن من است انسان از آن من است آه... من! خود پیراهن یوسفم یعقوبم روزگاران است، روزگاری است روزگاران...
  • سایر مشاهیر گیلان

پروفسور حسن اکبر زاده

نام و نام خانوادگی: حسن اکبرزاده

تحصیلات: ریاضی

زمینه فعالیت : ریاضیات

 

 

حسن اکبرزاده در رشت متولد شد . وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود و متوسطه را در تهران و در دبیرستان البرز به پایان رسانید ، آن گاه به دانشکده علوم دانشگاه تهران راه یافت و در سال 1329 موفق به دریافت رتبه اول لیسانس ریاضی شد و مدال درجه یک علمی را اخذ کرد . برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از گذراندن ریاضیات عمومی ، مکانیک استدلالی ، حساب جامعه و فاصله و هندسه عالی ، از دانشگاه سوربنمدرک لیسانس دریافت کرد . سال بعد با دریافت گواهینامه ارشد آنالیز عالی ، رساله دکترای دومی خود را در علوم ریاضی از سر گرفت و در سال 1961 میلادی موفق به دریافت دکترا از این دانشگاه شد . پایان نامه دکترای او در هشتاد صفحه در مجله دانشسرای عالی فرانسه منتشر گردید .
دکتراکبر زاده پس از مدرک فوق لیسانس ریاضی در فرانسه ، یک سال به مطالعه فیزیک و آثار انیشتین پرداخت و چهل سال بعد توانست مسأله ای که ذهنش را به خود مشغول کرده بود ، حل کند . به نوعی از فضاهای دقیق تر و روشن تر از فضاهای ریمان      Riemann دست یافت که در رشته فیزیک نظری مورد استعمال فراوانی دارد . در سپتامبر 1992 میلادی ، از سوی مرکز تحقیقات علمی فرانسه ، مدال درجه یک علمی را دریافت کرد . استاد از ماه اکتبر 1957 تاکنون با سمت های مأمور ، استاد و رئیس تحقیقات در استخدام رسمی مرکز دولتی تحقیقات علمی فرانسه، لابراتوار کلژ دوفرانس پاریس می باشد . همچنین مسئولیت هایی افتخاری نیز برعهده داشتند از جمله : نظر دهنده رسمی مجله معروف ریاضی آمریکا به نام « ماتماتیکال رویو » و نیز مشاور آکادمی علوم پاریس ( رشته مهندسی دیفرانسیل ) و عضو ریاضی دان های پاریس و آمریکا بودند دکتر اکبرزاده دعوت های بسیاری از سوی دانشگاه های معتبر دنیا داشتند که : دعوت از طرف دانشگاه های پلی تکنیک اشتچین ، کراکف ، لوبلین ( لهستان ) سال 1978 ، دانشگاه کاتولیک لوون در بلژیک ماه مه 1980 ، دعوت به عنوان سخنران از سویکنگره ریاضی دان های بین المللی ورشو در پلی تکنیک اشتچین سال 1982 ، دعوت به عنوان سخنران از طرف کنگره هندسه دیفرانسیل در دانشگاه دبرسن مجارستان اوت 1984 ، دعوت به عنوان سخنران در بیستمین کنفرانس ریاضی کشور دانشگاه تهران ، فروردین 1369 و دعوت از سوی ده ها دانشگاه معروف که ذکرش به درازا می انجامد .
استاد درباره شرایطش در دوران تحصیل می گوید : فوق لیسانس را در فرانسه در عرض دو سال گرفتم . مادر و پدرم ثروتمند نبودند . مادرم هر سه ماه ، چهارماه ، سه هزار تومان به حسابم می ریخت . هفت سال غذای دانشجویی خوردم و جزو الطاف خداوندی است که بدن من سالم مانده است . مادرم مجبور بود برنج بفروشد و خرج مرا بدهد .
حسن اکبرزاده می گوید : « کارتن ـ بزرگترین ریاضی دان جهان در قرن گذشته ، استاد ریاضی من بود » ودر جای دیگر می افزاید : « گرفتاری های ما در ایران علمی نیست ، بلکه فرهنگی است . مسأله دانشگاه ها مسأله جدی است . ما در ایران ثروت نفتی و مالی داریم اما ثروت نیروی انسانی والا نداریم . مسأله اساسی این است که آیا ما به میزان کافی در دانشگاه ها نیروی انسانی والا داریم ؟
آن چه از سخنان استاد بر می آید آشکار می کند که دغدغه اساسی ایشان مسأله پرورش دانشجویانی اند كه فردای ایران زمین در دستان توانمند آنان نهاده می شود .
از وی بیش از چهل و هفت کتاب ، مقاله و پژوهش در اروپا و آمریکا به چاپ رسیده است . وی در مورد آخرین مقاله تحقیقاتی خود اظهار داشت که مقاله ای با عنوان « عمومیتی از فضاهای انیشتین » به رشته نگارش کشیده شد که در آن هندسه مربوط به معادلات انیشتین و ماکسول را پیدا کرده و آن معادلات را از نقطه نظر هندسی که از زمان انیشتین ، هیلبرت و دیگران ، حل نشده باقی مانده بود ، حل کرد که در مجله Journal international of Geometory and physics چاپ شد .

آخرین کار استاد کتاب آموزش خواص کلی هندسه فینسلر North-Holland است که دو سال در فوریه 2006 تدوین و چاپ شد و شامل تحقیقات منتخب بیست سال اخیر ایشان است

 

 

 

        

 

  دکتر محمود بهزاد

دکتر محمود بهزاد در سال ۱۳۴۱ مامور تاسیس سازمان کتاب های درسی شد و با تلاش او همه کتاب های درسی ایران (از دوره ابتدایی تا پایان دوره متوسطه) تدوین و تالیف شد و با رسم الخط واحدی به چاپ رسید. دوران کودکی و جوانی دکتر محمود بهزاد سال ۱۲۹۲ در رشت دیده به جهان گشود و در عصر روز پنجشنبه هشتم شهریور 1386 در سن 94 سالگی درگذشت. پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه های گیلان بود. سپس به دانشسرای عالی راه یافت و در سال ۱۳۱۴ در رشته علوم طبیعی و تربیتی فارغ التحصیل شد. پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تالیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد. تحصیلات و فعالیت های علمی در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقه زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکده داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیه کتاب های درسی و کمی درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمه کتاب «سرگذشت زمین» تالیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمه کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد. در سال ۱۳۴۱ مامور تاسیس سازمان کتاب های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. خدمات درخشان او در سازمان کتاب های درسی فراموش نشدنی است؛ با تلاش او همه کتاب های درسی ایران (از دوره ابتدایی تا پایان دوره۱۳۶۰ به زادگاه خود بازگشت و همکاری خود را با انجمن داروسازان گیلان آغاز کرد و با بیش از ۶۰ سال تدریس در زمینه های مختلف زیست شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان «پدر زیست شناسی نوین ایران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب های علمی در ایران است. تعداد تالیف ها و ترجمه های او به ۹۸ جلد کتاب می رسد که ۶۳ کتاب را به تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به یاری همکاران دانشمند خود تالیف و ترجمه کرده است. آثار او عموما مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته و برخی از تالیف ها و ترجمه های وی همانند «داروینیسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسیده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامی کتاب های جیبی، امیرکبیر، خوارزمی، نیل، کتاب فروشی مرکزی و نیز انتشارات دانشگاه ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاری که نام برده شد و نیز کتاب هایی که با همکاری دیگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمینه های مختلف از وی به چاپ رسیده است. تا روزهای پایانی عمر نیز با همکاری انجمن داروسازان، مجله «حکمت» حاوی آخرین اطلاعات پزشکی و داروسازی را در رشت منتشر می کرد. دکتر بهزاد هشتم شهریور 1386 در رشت درگذشت. یکی از ویژگی‌های کار دکتر بهزاد ساده نویسی یا به گفته‌ی مشهور عامه‌فهم نویسی است. آنان که اهل خواندن و یا نوشتن متون علمی هستند، خوب می‌‌دانند که به ویژه در کار ترجمه، عامه‌فهم نویسی بسیار دشوارتر از نوشتن برای متخصصان است. بیایید ببینیم خود استاد در این مورد چه نظری دارد و منشأ این کار خود را از چه می‌داند: ٔ متوسطه) تدوین و تالیف شد و با رسم الخط واحدی به چاپ رسید. در سال

« بزرگ‌ترین درس را برای ساده نویسی دوستی به من داد که بسیار مدیون او هستم. آقای عبدالعلی طاعتی ناشر کتاب‌فروشی‌ای بود که من بعد از ظهرها پیشش می‌رفتم. او هم نویسنده و هم شاعر بود. «داروین چه می‌گوید؟» اولین کتابی بود که نوشتم. وقتی آماده‌ی چاپ شد به او دادم که نگاهی بیندازد. بعد از خواندن پاراگراف اول نگاهی به من انداخت و باز دوباره آن را خواند. بار دیگر به من نگاه کرد و گفت؛ «چه می‌خواهی بگویی؟» شفاهی به او گفتم. گفت همین را بنویس. نوشتم. بعد گفت همین را لفظ قلم بنویس. نوشتم. گفت؛ «حالا آن‌ها را با هم مقایسه کن.» دیدم چه تفاوت وحشتناکی دارد. من آن‌جا مطلب ننوشته بودم، اظهار فضل کرده بودم. طاعتی گفت؛ «هر وقت می‌خواهی چیزی بنویسی فکر کن که کسی جلوی تو نشسته است و داری با او حرف می‌زنی. چون انسان وقتی با دیگری حرف می‌زند. خیلی راحت جمله‌ها را می‌گوید». از آن روز به بعد من ساده نویسی را آموختم و به خیلی‌ها یاد دادم، به خاطر درس بزرگی که آن مرحوم به من داد.

دکتر بهزاد، ساعت ۴:۳۰ عصر ۸ شهریور ۱۳۸۶ به دنبال یک بیماری چندماهه که حتی در روزهای آخر نیز او را از پا نیانداخت، در منزل شخصی خود در رشت درگذشت.

تالیفات

تالیفات با همکاری دیگران

  • علوم سال اول راهنمایی
  • علوم سال دوم راهنمایی
  • علوم سال سوم راهنمایی

دوره کامل علوم طبیعی برای دبیرستان ها (۱۱ جلد)

ترجمه

  • راز وراثت (چاپ ۲)
  • قرن داروین (چاپ ۲)
  • اسرار مغز آدمی (چاپ ۲)
  • تن آدم (چاپ ۲)
  • علم وراثت
  • رمز تکوین
  • اسرار بدن زندگی ما به چه موادی بسته است
  • حیات و انرژی
  • بیوگرافی پیش از تولد (چاپ ۲)
  • فقط یک تریلیون
  • روانشناسی فیزیولوژیک (چاپ ۲)
  • جهان از چه ساخته شده است
  • سرگذشت زمین (چاپ ۴)
  • جهان چگونه آغاز شد
  • شناخت حیات
  • زندگی گیاهی - سرچشمه زندگی (چاپ ۲) ٔ
  • سرگذشت زیست شناسی
  • زیست شناسی BSCS محدودیت های رشد (چاپ ۲)
  • زمین در خطر (چاپ ۳)
  • تکامل (سری طلایی)
  • گیاه شناسی (سری طلایی)
  • کانی های جهان (سری طلایی)
  • وراثت و طبیعت آدمی
  • پاولف
  • آیا به راستی مردان برتر از زنان اند؟
  • جهان در سراشیبی سقوط
  • دانشنامه عمومی (جهان جانداران) ٔ
  • شور هستی زندگی نامه داروین
  • راز تندرستی
  • آلرژی (زیر چاپ)
  • آسم (زیر چاپ)
  • درس نامه پزشکی پیشگیری و پزشکی اجتماعی ویرایش ۱۴ (ترجمه و ویرایش)
  • زمینه روانشناسی هیلگارد(ویرایش ۱۴)-آخرین کار ترجمه‌ی دکتر بهزاد که در اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شد

 

 

پروفسور فضل الله رضا

 پروفسور فضل الله رضا در شهر رشت در خانواده ای مومن وفرهیخته متولد شدتحصیلات متوسطه خود را در تهران در دبیرستان ثروت که بعدها ایرانشهر لقب گرفت به اتمام رسانده ودر سال ۱۳۱۷ موفق به گذراندن دوره ی کارشناسی در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران شد.ایشان از اولین فارغ التحصیلان این رشته هستند و در همان زمان نیز به تحقیق درباره ی علوم ریاضی مشغول بودند .و اولین کتاب علمی خود را در سالهای ۱۹ تا ۲۰ با عنوان دوره هندسه علمی و عملی تالیف کردند.پس از طی دوران سربازی و تحمل مشکلات فراوان عازم امریکا شدند و در سال ۱۳۲۴ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه کلمبیا اخذ نمودند.و در سال ۱۳۲۸ نیز موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته مهندسی برق از دانشگاه پلی تکنیک نیویورک شدند.در طی سالهای ۱۳۳۴-۱۳۳۹ عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی برق دانشگاه ام ای تی در بوستون بودند.در طی سالهای ۱۳۳۳-۱۳۴۷ در گروه مهندسی برق دانشگاه سراکیوز در ایالت نیویورک عضو بودند.پروفسور در سال ۱۳۴۰ استاد مهمان در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ سوییس و از سال ۴۱-۴۲ استاد مهمان دانشگاه فناوری سلطنتی دانشگاه کپنهاگ دانمارک و در طی سالهای ۴۷-۵۷ استاد مهمان دانشگاه کلرادو در بلدر امریکا و دانشگاه پاریس فرانسه بودند.تحقیقات و مباحث مورد علاقه ی ایشان در مورد نظریه ریاضی سیستمهاو مدارهای الکترونیکی است.ایشان نویسنده چهار کتاب درسی به زبان انگلیسی و یازده کتاب به زبان فارسی هستند.که کتابها ومقالات ایشان به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .پروفسور در طی سالهای ۴۶-۴۸ رییس دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران و در طی سالهای ۴۸-۵۳ سفیر ایران در یونسکو و در سالهای ۵۳-۵۷سفیر ایران در کانادا واز سال ۵۷ به بعد نیز استاد داشگاه های کنکوردیا و دانشگاه مگ کیل مونترال کانادا بوده اند..

 

 

 

 

پروفسور مجید سمیعی

 

 

 

 

نام : مجید
نام خانوادگی : سمیعی
محل تولد : رشت
تاریخ تولد : 1316
رشته تحصیلی : مغز و اعصاب

 

 

 

 

زندگینامه

 

 

 

 

پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد وتوانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود وادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراین رشته حائز شد .
اودر سال 1351به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .
داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین جراحی میکروسکوپی مغز را در سال 1356در دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار گیرد .
پرفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :
عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در و گهرهای دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا انتقال دهد .
برای ایرانیان دنیا وجمهوری اسلامی ایران همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی د رجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .»
شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
آیت ا... صادق احسانبخش در کتاب دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم می نویسد: «پروفسور سمیعی پس از ترور (من) در سال 1361 در بیمارستان قلب به عیادتم آمد و پیشنهاد نمود به آلمان بروم تا شاید بتواند عصب هایم را که قطع شده بود پیوند میکروسکوپی نماید. با اینکه 70 درصد نقص عضو داشتم پس از بیرون آمدن از بیمارستان دو سال بعد به آلمان رفتم و مورد عنایت خاص شان قرار گرفتم. خون ایرانی در کالبد پروفسور، او را واداشته بود که بسیاری از بیماران نقص عضو مغزی و غیر مغزی که به آن دیار عزیمت می کردند ایشان چون پدر و برادری مهربان از آنها عیادت می کرد و در صورت لزوم عمل جراحی می نمود. هنگام عمل جراحی صدها خبرنگار و فیلمبردار از در و دیوار بیمارستان عکس برداری می کردند. پروفسور سمیعی سالن مداربسته ای را کنترل می کند که ده ها جراح مغز از گوشه و کنار جهان حرکت دست پروفسور سمیعی را در نوع عمل می بینند. پروفسور سمیعی نسبت به گیلان علاقه ی شدیدی دارد وگاه گاه به گیلان سفر می نماید.وی در نوروز 1387 به همراه برادرزاده خود محمد که برای درمان در تهران به سر میبرد وتمام تعطیلات خود را صرف او نمود واز همسر و فرزندان خود دور بود که این کار پرفسور قابل تقدیر است لازم به ذکر است که از تمام کشورها از ایشان برای عمل جراحی دعوت می شود».

 

 

 

 

خاندان سمیع

 

 

 

 

این خاندان از «حاج سمیع» نام گرفته است. « حاج سمیع » فــرزند محمد حسین، بازرگان معتبر مقیم تبریز بود. او در عهد سلطنت نادرشاه افشار از طرف پدر مأمور تمشیت امور بازرگانی در گیلان شد و به شهر رشت که مرکز ایالت بود، عزیمت کرده و مقیم شد و در کار تجارت پایه و مایه عظیم یافت، به گونه ای که محسود کسان شد و زبان سعایت در حق او گشودند تا جایی که عادل شاه برادر نادرشاه او را مغضوباً به خراسان احضار کرد و میل بر چشمش کشید و از دو چشم کورش کرد. پس از گذشت زمانی شاه با وی بر سر مرحمت آمد و او را اکرام و اشفاق به گیلان باز گرداند. حاج سمیع در قزوین دختری از طایفه ی ضرابی ها را به حباله ی نکاح در آورد که از او هشت فرزند ذکور و چهار دختر یافت که عموماً در رشت به دنیا آمدند. نام پسران: 1ـ محمد حسین 2ـ حاج میرزا محمد 3ـ حاجی میرزا مهدی 4ـ حاجی میرزا باقر 5ـ حاجی میرزاحسن 6ـ حاجی میرزامحمدعلی معروف به حاجی میرزاجانی 7ـ حاج میرزا رفیع 8ـ میرزا موسی نایب که کهتر برادران بود. بزرگترین برادر میرزا محمدحسین هم نام جد خویش بود که وی را میرزاآقابابا نیز می خواندند.

 

 

 

 

حاج میرزاسمیع برحسب معمول زمان که مقرر بود هر یک از بزرگان گیلان فرزندی از فرزندان خود را به خدمت امیرهدایت خان فـومنی بگمـارند، میرزا محمدحسین را نامزد خدمتگزاری کرد که وی را علی الرسم با اسلحه به حضور برده و معرفی کردند. آقامیرزابابا عریضه ای به حضور امیر عرضه داشت که وی را به خدمت دیگری بگمارد، زیرا که به فن جنگ آشنا نیست. به شرح نامه ی «حسین سمیعی» (ادیب السلطنه) که به خط وی باقی مانده و پس از گراور چاپ شده است، آقـامیرزابابا ابیاتی از سیدجـلال عضـد وزیرزاده امیر مبارزالدین محمد مظفر درعریضه خود گنجانده، بدین مضمون:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چار چیز  است که گر جمع شود  در  دل سنگ

 

 

 

 

لعـل و یـاقـوت شـود سـنگ بـدان خـارایی

 

 

 

 

پاکــی   طـینت   و  اصـل  گـهــر   و  اسـتعــداد

 

 

 

 

تربیــت  کــردن  مهــر،  از  فلــک مینـایـی

 

 

 

 

در من این هر سه صفت هست ولی می باید

 

 

 

 

تـربیـت از تـو ، کـه خـورشـید جهان آرایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیرهدایت خان که مردی ادب دوست بود، او را از جرگه ی تفنگچیان خارج کرد و در سلک خدام مخصوص خلوت خویش درآورد که تا پایان دوره ی امارت در خدمت آن امیر به سر برد و پس از قتل وی دستگـیر شد که به حضـور آغامحمدخان پادشاه قاجار بردند. بدواً مورد عتاب قرار گرفت و بعداً عنایت شد که به فرمان پادشاه به خدمت سلیمان خان اعتضادالدوله که مأمور گیلان شده بود، مشغول شد.

 

 

 

 

از او و سایر فرزندان حاج سمیع، فرزندان زیادی به جای ماندند که بعضاً در دستگاههای دولتی به مقامات عالیه نایل شدند و برخی نیز در زمره ی مالکان بزرگ درآمدند و عموماً نام خانوادگی سمیعی را انتخاب کردند و بعضی از شاخه های آن خانواده نام یا شهرت پدر را نیز بر کلمه ی سمیعی افزوده اند، مانند: نبیل سمیعی، رییس سمیعی، مستوفی سمیعی، رحمت سمیعی، نجد سمیعی، ساعد سمیعی، اسدی سمیع، حمید سمیعی، ادیب سمیعی، میراب سمیعی، ابتهاج سمیعی، نصیر سمیعی و غیره. از متمکنین این خانواده مسجد و مدرسه و موقوفاتی به جا ماند با نام حاج سمیع یا حاج میرزابابا که عواید آن به مصرف تعزیه داری و کمک به طلاب یا اموری که از نظر واقفانش خیر بوده، می رسیده است. از این خاندان افراد زیادی مدارج عالی علمی را پیموده اند؛ دکتر حسـن سمیعی (1331 ـ 1281 شـمسـی)، حسن خان سمیعی متخلص به سام (وفات 1338 شمسی)، حسین سمیعی (ادیب السلطنه) متخلص به عطا (1332ـ1254 شمسی)، عنایت الله سمیعی (1316ـ1270شمسی)، پروفسور مجید سمیعی که معروفترین آنها در زمان حاضر است، از این خاندان سرشناس هستند.

 

 

 

 

آثار

 

 

 

 

 مقالات: بیش از 200 مقاله ی علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه ای ـ ضربه های وارد بر قاعده ی جمجمه ـ جراحی در ساقه ی مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعده ی مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقه ی زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعده ی مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعده ی مغز ـ اطلس جراحی قاعده ی جمجمه.

 

 

 

 

کتب تالیف شده :
Pneumoenzephalo-Tomographie
Aspects Modicales de la Chirurgie des Nerfs Periphriques
The Cranial Nerves
Traumatology of the Skuall Base
Surgery in around the Brain Str
M and the Third Ventricle
Scull Base Surgery
Nerve Lesions Modeme Verfahren der Rekonstruktion von
knochenstrukturen Gefab-und Nervennaht sowie Peripheral
Proceeding of the 1 international Skull Base Congress
Surgery of the Sellar Region and Paranasal Sinuses
Surgry of Skull Base Meningiomas
Surgery of the Clivus